{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سیلام سیلام

سیلام سیلام.

پارت8(اگه نباشی...)

ایزاوا:اینجا چه خبره؟!
ایزاوا تودوروکی و باکوگو رو دید که دارن دعوا میکنن و بقیه پسرا دارن از هم جداشون میکنن. بعد ایزاوا با بند های مهار کننده باکوگو رو گرفت و کوسش پاک کرد. و گفت:تودوروکی برو پیش ریکاوری گرل.
تودوروکی مخالفت کرد و گفت:اما من حالم خوبه.
ایزاوا داد زد:این یه دستوره همین حالا برو.
تودوروکی:نمیر_*غش کرد.*
ایزاوا:ایدا همین الان ببرش پیش ریکاوری گرل.
ایدا با سر تایید کرد و تودوروکی کول کرد و سریع دوید.
ایزوکو داد زد:لطفا ولش کنید!!
خواست بلند بشه که دخترا نزاشتن. بعد گفت:مومو چان لطفا برام لباس درست کن.
مومو:برای چیته؟
قیافه ایزوکو😑
مومو:اها.
بعدش مومو براش لباس درست کرد(اسویی جلو در مونده بود که مینتا نیاد تو.😂)ایزوکو سریع لباس رو پوشید. و دوید سمت باکوگو و سعی داشت بند ها مهار کننده رو باز کنه.
ایزاوا داد زد:چیکار داری میکنی میدوریا!
ایزوکو با گریه:خواهش میکنم ولش کنید میتونم توضیح بدم.
ایزاوا:اخه میدوریا اون_*حرفش رو قطع کرد.*
ایزوکو:اون طور که شما فکر میکنید نیست! تقصیر من بود من بودم که تحریکش کردم.!
ایزاوا باور نکرد و با دست زد تو گردن باکوگو و اون رو بی هوش کرد.
ایزوکو با جیغ:چیکار میکنیییددددد؟؟؟؟؟!!!!!
بعد از اینکه باکوگو رو بی هوش کردن همه ی دخترا اومدن و ایزوکو رو گرفتن و ایزو کو همش دست و پا میزد که ولش کنن بعدش ایزاوا باکوگو رو انداخت توی اتاق و در رو قفل کرد. چون فکر میکرد باکوگو ایزوکو رو مجبور کرده این حرف هارو بزنه و ایزوکو داره از ترس اینا رو میگه. ایزاوا وقتی که دید میدوریا خیلی بیقراری میکنه اونم بی هوش کرد.
(من:ایزاوا جان همرو زد بیهوش کرد🤣.)
همه دخترا هم باهم جیغ زدن:ایزاوا سنسیییی چیییکااارررر میییککککننننییییددددد؟!؟!!!!
ایزاوا:اگه بی هوشش نکنم نمیتونیم بفهمیم واقعا چیشده فقط صبر کنید.
بچه ها ایزوکو رو بلند کردن و نشوندن روی صندلی و دست و پاش رو بستن که در نره.
بعد چند دقیقه که ایزوکو بیدار شد. با حالت کسل:من...کجام؟...کا.چان کجاست؟
ایزاوا:نگران نباش. الان دیگه با خیال راحت میتونی راستش رو بگی.
ایزوکو:منظورتون چیه؟چرا دست و پاهام بستس؟
ایزاوا:راستش رو بگو تو اتاق چه اتفاقی افتاد؟
ایزوکو 🍓 شد:خ.خ.خ.خب...
مینتا درحالی که دستاش به هم میمالید:با رسم شکل برامون توضیح بده.
همون لحظه مینتا توسط جیرو و اسویی مورد ضرب و شتم قرار گرفت. و ایزوکو با شنیدن این حرف قرمزتر شد.
ایزوکو:ا.ا.ی.یزا.وا س.س.سنسی ا.ا.اینطوری. ک.که ف.ف.فکر میکنید ن.نیست.
ایزاوا:پس چطوریه؟
ایزوکو با گریه:م.م.م.نن...من...هق...ع.ا.ش.ق.ش.م...عاشقشم.
همه چشماشون گرد شد مخصوصا دخترا چون میدونستن ایزوکو به باکوگو چه حسی داره و یه ادم فوق العاده خجالتیه و امکان نداره جلوی این همه ادم اعتراف کنه.
ایزاوا:چه ربطی به سوال داره؟
ایزوکو:اگه من تحریکش نمیکردم اون اینکار رو نمیکرد.
ایزاوا جلوی ایزوکو نشست که هم قدش بشه.
ایزاوا:تو واقعا دوستش داری؟

خب اینم از این پارت.💫
این پارت و پارت قبلی با کمک این جوجه نوشتم.
عملا بهم املا گفت.😂 shoto.todoroky.m@
نظراتتون رو برام بنویسید.💫
مرسی خوندی.💫
دیدگاه ها (۶)

سیلام سیلام. خب خب این پارت قراره خیللللیییییی جالب باشههههه...

سیلام سیلام. خب بریم یک پارت هم از این بدیم دل بعضیاتون نشکن...

(تلاش برای برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۵۲*باکوگو در رو...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۱۷باکوگو : یعنی چی ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط