pt

p.t¹⁰

به اسم هایون اون به سرعت بزرگ شد و با فلیکس پسر جک ازدواج کردو یک فسقلی به دنیا آورد

پایان

ا.ت : خوب این بود داستان منو پدر بزرگت


کوک : قشنگ بود وروجکم

هی : اده

هایون : بابا مامان عزیزم هی غذا حاضره بیاین

ا.ت کوک فیلیکس هی : باشههه


راوی : اهم اهم خوب این بود داستان پادشاه من امیدوارم مثل اخر این داستان زندگیتون شاد باشه ♡ بابای
دیدگاه ها (۴)

Army ♡ Bts

پرف عوض شد گمم نکنید!♡

p.t ⁹شب با کوک و پدرش اونجا بودیم ک آمدش نونا : هان چته ...

p.t ⁸ نونا :( این مادر خونده ی ا.ته ) خفه شو بکشیدش و صد...

چند پارتی درخواستی پارت 5جیمین. نگفته بودی ؟ ( آروم شوگا. ...

part(1) 🤍rose white🤍22[Qctober]2019 "نیمه شب ساعت 12:45"صدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط