{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توی آسانسور وایساده بودم یه دختری هم سوار شداول ساکت بود

توی آسانسور وایساده بودم یه دختری هم سوار شداول ساکت بود بعد گفت :چطوری؟ گفتم :الحمدلله یه نگاهی به من کرد و هندزفری شو جابجا کرد! معلوم شد داره با تلفن حرف می زنه! هیچی دیگه منم تسبیحم رو از تو جیبم در آوردم ادامه دادم :الحمدلله الحمدلله...
دیدگاه ها (۵)

برای بعضی درد ها نه می توان گریه کرد نه می توان فریاد زدبرای...

بـے رحمانه ترین خیــــــــــــــــــــــانت این استکه وارد ز...

ﻣﯿﺪﻭﻧﯿﻦ ﺍﮔﻪ ﺯﺭﺍﻓﻪ ﻣﺎﺳﺖ ﺑﺨﻮﺭﻩ ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ؟؟؟.........ﺗﺎ ﻣﺎﺳﺖ ﺑﻪ ﻣ...

صبح بخیر دوستای گلم

#in_your_eyespart_9۳ویو کوکلبخند کمرنگی روی لبم نشست:آرهکایل...

طبقه ۱۲پارت ۳داهی سریعا خودشو به طبقه درست و اتاق نایا میرسو...

رمان تهیونگ

عاشقانه های شبنم

رومان عشق مافیا پارت 17از زبان ا/تشب شده به ساعتی که توی دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط