{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#theheartofsea

#theheartofsea
#Twentyfirstpart2
#Minsung

....
شب بود...فانوس های قلعه نیمه روشن و نیمه خاموش بودن...و جیسونگ تو اتاقی که با مینهو توش می‌موند رو تخت دراز کشیده بود
(بهت افتخار میکنم)
جیسونگ اروم گفت
(میدونم...برای همین قوی تر ادامه میدم)
مینهو ام کنارش نشست و بوسه ای رو پیشونیش گذاشت
(قول میدی همیشه باهام بمونی ؟)
(قول میدم مینهو...تا اخرین نفسی که دارم پسرک نقاش خودت می‌مونم...)
منیهو لبخند زد و این بود شروع و پایان داستان شاهزاده و پسرک نقاش






ممنوووووووووووونم که با من و این فیکم این مدت همراه بودین
من خیلی خوب نمینویسم و این معلومه ولی تمام تلاشمو میکردم
اگر پارت آخر این رمان ۲۰ تا لایک بگیره من رمان جدید هیونلیکسمو میزارم که داستان اونم متفاوت با تمام چیزاییه که تو ویسگون هست یجورایی راجب به شیپای اسکیز
اگر مشکلی داشت یا چیزی بود واقعا متاسفم و خوشحال میشم اون اشکالات رو بهم بگید که بتونم بهتر بنویسم
ممنونم از همه تون دوستتون دارم از کسایی که همه این این ۲۱ پارتو با من بودن و کمک میکردن بهم و لایک میکردن و کامنت میزاشتن
واقعا ممنونممممم💖🎀🥺
دیدگاه ها (۳)

#theheartofsea #Twentyfirstpart#Minsung برای بوسه بعدی از هم...

#theheartofsea#twentiethpart#Minsungفلیکس با نا امیدی اروم ن...

#theheartofsea #twelfthpart#Minsungمینهو اروم خندید و دستشو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط