p

p:2


اون معلم مامانت بود و معلم ورزشت هم بود

بهت گفته که میخواد معلم ورزش بشه اما فکرش رو نمی کردی اینجا باشه


معلم: سلام بچه خوب هستین
همه: بله
معلم:خب من خانم جانگ(معلم ورزش خودمه) هستم دبیر ورزش خوشحال میشم خودتون رو بهم معرفی کنین.


(بعداز اینکه همه خودشون رو معرفی کردن)

معلم:از آشنایی باهاتون خوشبختم باید بریم سالن ورزش پس با صف پشت سر من بیاید
همه:چشم

معلم:خب رسیدیم حالا قرعه کشی میکنم تا دونفر دونفر گروه بشین


از شانس تو افتادی همراه نیکلاس نمی دونستی چرا یه حس بدی بهش داشتی

معلم: خب حالا که گروه بندی شدین برین بدمینتون بازی کنین

ا.ت: آقای نیکلاس تو بلدی؟
نیکلاس: میتونی نیکو صدام کنی آره بلدم تو چی بلدی؟
ا.ت:نه بلد نیستم
نیکلاس: بیا یادت میدم
ا.ت:باش


بعد از ۳۰مین


زنگ تفریح خورد

همه رفتین رختکن تا لباس هاتون رو در بیارین

ا.ت:خسته شدم
سالیا: وای چقدر صدات کیوته
ا.ت:واقعا؟
سالیا:آره ... راستی بیا دوست بشیم
ا.ت: باشه من اسمم ا‌.ت و تو؟
سالیا: چقدر اسمت قشنگه اسم من سالیا هست
ا.ت:ممنون‌ اسم توهم قشنگه
سالیا: خی بیا بریم بوفه
ا.ت:باشه بریم



سالیا:چی میخوری؟
ا.ت: هرچی تو میخوری فرق نداره
سالیا: رامن بگیرم؟
ا.ت: آره من خیلی دوست دارم..
سالیا:باش.. راستی نظرت در مورد نیکلاس چیه؟
ا.ت:چرا اینو میپرسی؟
سالیا:چون کنارش میشینی
ا.ت: نمیدونم ولی زیاد ازش خوشم نمیاد چهرش خیلی سرده(رزا:غلط کردی مثلا تو خیلی خوشگلی.؟؟ .ا.ت: من چیکار کنم داستان خودته. رزا: راست میگی و دفعه آخرت باشه.. ا‌ت: اگه تو داستان نباشه نمیگم.. رزا:آفرین)
سالیا: ولی همه‌ی دختر ها روش کراشن
ا.ت: به من حس خوبی نمیده.حالا ولش زنگ کلاسه.
سالیا:هوم بریم

(زنگ خونه)

جو:خوب بود یانه؟
ا.ت: بد نبود
جو:بد نبود؟ اینهمه دوست پیدا کردی بد نبود
ا.ت: خب عالی بود
جو:این خوب شد
داشتین حرف میزدین که یه صدا اومد
؟؟..: ولم کن چی میخوای
**..:فقط همراه ما بیا
ا‌.ت:اون صدای سالیا هست
جو:سالیا کیه؟
ا.ت: بیا بریم بعدا میگم


**..:زود باش بیا
سالیا: من نمیام ولم کنین
ا.ت: هی عو.ضی ها ولش کنین
**..:تو خفه شو
جو:با خواهر من بودی حالا یه خفه شو نشونت بدم

جو و اون یارو که حالا ولش باهم دعوا کردن توهم دست سالیا رو گرفتی و بردی توی پارک نزدیک مدرسه

ا.ت:خوبی سالیا؟
سالیا: آره ممنون
ا.ت: عه جو اومد
جو: چیزیتون نشد
ا.ت: نه تو خوبی؟
جو:آره خوبم
ا.ت:سالیا مگه چه مشکلی باهاش داشتی؟
سالیا: اون پسر خالمه منو دوست داره ولی من دوسش ندارم
ا.ت: چه بدجنس بود
سالیا: میشه بیام خونتون؟
ا.ت:آره چرا که نه خوشحالم میکنی..

جو: خوب بلند شید ماشین منتظره بریم
*:باش



__________________
اگه نمیزاشتم چون خیلی افتضاح پس سر کنین باهاش
دیدگاه ها (۸)

p:3

ولی اینا به کشتن میدم ما رو..‌چون با گوشی برادرم میام ویس نم...

نظرت در مورد من و پیجم چیه؟ایرادی هست بگین اصلاح کنم..؟

love Between the Tides³⁰چند دقیقه بعد تهیونگ به سرعت رفتم سم...

love Between the Tides²⁶رفتم سوار ماشین شدم تهیونگ: دو ساعت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط