{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عبدلله په شیو

عبدلله په شیو


نشناخته‌ای مرا
باور کن نشناخته‌ای مرا
دنیای دلخواهت را
هرگز نزد من نخواهی یافت
چرا که دنیای من سراسر اندوه است
و در آن
برای لبخند جایی نیست
ساکن ویرانه‌ای هستم
که در آن
جز شعر چیزی نمی‌یابی
و آن که قبله دل و چشم توست
تنها بتی شکسته است
دیدگاه ها (۶)

دور باش از مناز زندگی‌امو از چشمان بدبینماز شعرمو دسته گل‌ها...

عبدالله په شیوبو کچیکی کال له دووره وه،ناوت بیستومناشاره ز...

عبدلله په شیوبرای دختری بلوندنامم رااز دور شنیده‌ایدوستم داش...

ادامه شعرعبدلله په شیوباید همین امروز از یادم بروندگیسوان سی...

بسم الله الرحمن الرحیم ‌کمال تو نزد خود توست :به کمال رسیدن ...

هنگام مرگم نگران نخواهم بود… و اهمیتی به جسد پوسیده‌ام نخواه...

هنگام مرگم نگران نخواهم بود… و اهمیتی به جسد پوسیده‌ام نخواه...

هنگام مرگم نگران نخواهم بود… و اهمیتی به جسد پوسیده‌ام نخواه...

#داستان_شبدر شهری که موش آهن می‌خورد، کلاغ هم کودک می‌بردباز...

جونگ‌کوک عزیز،امروز، اول سپتامبر، روزی است که جهان یک هدیه گ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۳‌در انتهای تونل، در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط