{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فردی هنگام راه رفتن،

فردی هنگام راه رفتن،
پایش به سکه ای خورد.
تاریک بود، فکر کرد طلاست!
کاغذی را آتش زد تا آن را ببیند.
دید 2 ریالی است!
بعد دید کاغذی که آتش زده،
هزار تومانی بوده!
گفت: چی را برای چی آتش زدم!
و این حکایت زندگی خیلی از ما هاست
که چیزهای بزرگ را برای
چیزهای کوچک آتش میزنیم
و خودمان هم خبر نداریم!

بیشتر دقت کنیم برای به دست آوردن چیزی
چه چیزی را داریم به آتش می کشیم !
دیدگاه ها (۱)

اومدم احساس تنهایی کنمیادم افتاد یه رفیق خوب مثل گل دارمفرست...

چو تو هستی همه هست...‌‌‎‎‎‎‎ ‌‌‌‌‎‎‎‎‎ ‌‌

⚘سه چیز زیباست⚘بی خبر دعایت کنند⚘نبینی نگاهت کنند⚘ندانی یادت...

مافیایه عشق P:32هان با سردرد بدی بیدار شد خواست دستش رو بالا...

پارت ۱۰شب بود، همه جا ساکت بود. فقط صدای تیک تیک ساعت بود و ...

پارت ۵ (دیگه اینو گذاشتم جدی میرم درس میخونم)ناروتو نشست روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط