{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت: خوش به حالت

گفت: خوش به حالت
گفتم: چرا
گفت: عقل نداری راحتی
خندیدیم
نگاش کردم ، گفتم راس میگی
خندید
گفت: خُل
گفتم خل نبودم که الان پیش تو نبودم
گفت: اذیتت میکنم؟
گفتم: نه، تو زندگیمی
جواب نداد
گفتم: پس من چی؟
خودشو جمع و جور کرد
گفت: یه دوست خوب
نگاش کردم، سرشو پایین انداخت
گفتم: بیخیال! چایی یا بستنی؟
گفت: کلاسم دیر شده
گفتم: میشه بمونی؟
گفت: اخه منتظرن
اشکم سر خورد افتاد روی دسته کیفش
کیفشو برداشت
گفتم: بعد کلاست یه چایی
مهمون من!
گفت: منتظرم نباش
گفتم: ینی تنها برم؟
گفت: عادت میکنی...!
راه افتاد
رفتنش توی چشام میلرزید
داد زدم مطمئنی؟
روشو برگردوند
گفت: منو میبخشی؟
گفتم: یعنی چی؟
گفت: عادت میکنی...

راستش، میدونی
بعد اون روز
تنهایی قدم میزنم
تنهایی چایی میخورم
بیشتر مینویسم
اما
هیچ وقت عادت نکردم...
دیدگاه ها (۷)

گـُـرگــی دســت بــه خــودکــُشـی زددر وصـیــت نــامــه اش ن...

ڪاش ســـــوره اے بــہ نـام "پـــــــــــــــــدر"بـودڪہ ایــ...

اصلاً مگر میشود عاشقی نکرد و از دنیا رفت...خیلی از ما آدمها ...

ﺧـــــــﺪﺍ جـــــونـــم .....ﻣﮕـــــہ ﺩﻧــﯿـــﺎ ﺭﻭ ﻧـــﯿــﺎﻓ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 188♡⁠。⁠)⁩قاشق ق...

وقتی میرین ایران ولی تحر.یک میشه مشتی به بازوش زدم و آهنگ بع...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 117・⁠]⁠ᕗداد زدم : برین کنار ...

life like hellp:9چشماشو بست و چند ثانیه هیچ حرفی نزد.فکر کرد...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part وقتی که ا. ت به ا...

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏۱۴●•_شرلوک هلمز_لبخندم هنوز رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط