{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن کشته که بردند به یغما کفنش را

آن کشته که بردند به یغما کفنش را
تیر از پی تیر آمد و پوشاند تنش را
خون از مژه می ریخت به تشییع غریبش
آن نیزه که می برد سر بی بدنش را
پیراهنی از نیزه و شمشیر به تن کرد
با خار عوض کرد گل پیرهنش را
زیباتر از این چیست که پروانه بسوزد
شمعی به طواف آمده پرپر زدنش را

آغوش گشاید به تسلای عزیزان
یا خاک کند یوسف دور از وطنش را




فاضل نظری
دیدگاه ها (۱)

ماهِ روی تو که بر چهره ی مهتــاب نشست عشق همراهِ غــزل بر دل...

در اتاقی که به اندازه یک تنهایی ستدل منکه به اندازه یک عشق س...

امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال که ب...

امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال که ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط