{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Dark life

Dark life...
P)14
ویو تهیونگ:
؛ فکری به ذهنم رسید چی بهتر از بازی جرعت حقیقت یه چیزایی تو گوش ات گفتم اونم تایید کرد به جونگ کوک گفتم اول تردید کرد ولی بعدش اوکی شد ..ات از جاش بلند شد و گفت ...
+ بیاید دنبال من!
منو کوک دمبال ات از پله های مارپیچی شکل بالا رفتیم و به اتاق ات رسیدم .‌..ات در اتاقو باز کرد اتاقی با تم طوسی/سفید/مشکی ترکیب های رنگ خوبی بودن خوشم اومد ات یه بطری اورد و گفت
+ خب..شروع کنیم؟
تایید کردم و گفتم...
؛ اره
همگی کنار هم نشستیم و ات گفت ...
+ من شروع میکنم !
منو جونگ کوک حرف ات رو تایید کردیم گفتیم
-/؛ باشه شروع کن
ات بطری رو چرخوند و سر بطری به سمت من و طرف دیگه بطری به سمت ات بود یعنی من باید میپرسیدم پس گفتم..
؛ هوم..خیلی خب..جرعت یا حقیقت ات؟
کمی فکر کرد چشاشو ریز کرد و گفت ...
+ معلومه که حقیقت!
؛ باشه...پس حقیقت..دوست‌پسر داری؟
کمی از سوالی که پرسیدم جا خورد ولی بعد گفت..
+ نه..ندارم
؛ خیلی خب بریم سراغ راند بعد..
نوبت من بود که بطری رو بچرخونم پس چرخوندم و سر بطری به سمت جونگ کوک و باقیشم به سمت ات یعنی اینطور بود که جونگ کوک باید بپرسه ..از چشاش معلوم نیت خوبی نداره..

ویو جونگ کوک:
- تهیونگ بطری چرخوند و به سمت منو ات افتاد پوزخندی زدم و گفتم
- خیلی خب ات..جرعت یا حقیقت ؟
ات معلوم بود که شیطنش گل کرده و میخواست شجاعت نشون بده پس گفت...
+ هه من اینبار...جرعت رو انتخاب میکنم
عالیه..جرعت رو انتخاب کرد پس گفتم...
- جرعت هوم؟
+ ارهه!
- باشه پس..تا اخر بازی تو بغلم بشین..
تهیونگ و ات از حرفی که زدم هردو جا خوردن و تهیونگ چشاشو برام ریز کرد و منم با پوزخندم جواب اون اخم ریز تهیونگ رو دادم
و بعد این ات گفت...
+ میشه تغییرش بدی؟
- معلومه که نه
+ باشه...
ات از جاش بلند شد و ...
از نوشته های سانها..
دیدگاه ها (۰)

Dark life..P)15ویو ات:+ با جرئتی که جونگ کوک بم داد جا خوردم...

Dark life..P)13ویو مادر ات:× اون پسرا چشون شده‌..چرا اینجوری...

Dark life...P12)ویو تهیونگ:؛ وقتی ات دستشو برید ، دستمو به س...

شب تولدم پارت 5ات: بریم پایین نیلا: بریم جونگ کوک رو ببینیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط