{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Dark life..

Dark life..
P)16
ویو جونگ کوک:
- عالیه ..اون الان بغل منه و دوباره هم جرعت رو انتخاب کرد عجب دختریه..چی بهتر از این که از انتخابش پشیمونش کنم؟یکم نگاهی به اطراف انداختم که نگاهم به سمت لباش رفت..این چه فکر احمقانیه اخه پسر..هوم..میتونم از این برای بهونه‌ی نزدیک شدن بهش استفاده کنم..پس نگاهی به چشاش انداختم و اونم متقابل نگام کرد و گفتم...
- منو به مدت یه دقیقه ببوس
+ دیوونه شدی..‌
؛ جونگ کوک!
- به تو مربوط نیس تهیونگ اون جرعتو انتخاب کرد و ماهم شاهدش بودیم پس الان وقتشه که بهاشو بده ، نه؟
؛ لعنت بهت
- خب ات منتظر چی هستی؟..
تهیونگ زمان بگیر..
چونشو گرفتم و سرشو بالا اوردم و کم کم فاصله بینمونو کم کردم و ...شروع کردم مک زدن همراهی نمیکرد پس یه گاز ریز به لب پایینش زدم که از روی ناچارگی باهام همراهی کرد...

ویو ات:
+کم کم داشت بهم نزدیک میشد و کاری که نباید میکردو کرد..اه فاک..یخ کرده بودم و تکون نمیخوردم اون یه دقیقه مثل یه سال میگذره..همراهی نمیکردم که یه گاز به لب پایینم زد پس..همراهی کردم و بوسشو پاسخ دادم... که تهیونگ گفت...
؛ یه دقیقه گذشت ..کافیه
- باشه..
اون باشه رو گفت ولی چرا داشت ادامه میداد..
؛ جونگ کوک ! بس کن
به اندازه ای که بتونه حرف بزنه ازم فاصله گرفت و گفت..
- حیف این نیس لباش کبود نشن؟
؛ چرت نگو
- جالبه خیلی خب کافیه..
بلاخره فاصله گرفت حس میکردم تو این یه دقیقه کاری کرد که نقطه هایی از خون رو لبم بشینه..لبم سنگین شده بود با نگاه کردن بهم پوزخندی زد و گفت..
- لبات مزه توت‌فرنگی میدن عروسک..
+ هیس...
- نگاش کن..لپاش گل انداختن
اینو گفت و محکم تر منو بغل کرد که گفتم...
از نوشته های سانها..
دیدگاه ها (۱)

Dark life..P)17ویو ات: + حس خفگی بم دست میداد اصلا تو بغلش ...

Dark life..P)18ویو تهیونگ:؛ امشب جونگ کوک زیادی به ات نزدیک ...

Dark life..P)15ویو ات:+ با جرئتی که جونگ کوک بم داد جا خوردم...

Dark life...P)14ویو تهیونگ:؛ فکری به ذهنم رسید چی بهتر از با...

My uncle (part 49)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط