گاهی وقتها خاطرات به سراغت می آیند

گاهی وقتها خاطرات به سراغت می آیند ...

حتی درخواب ...

برموهایت دست می کشند ...

بیدارت میکنند ...

روشن و واضح روبرویت حرکت می کنند ...

وتو مرورمی کنی تمام آن روز را ...

گاهی لبخند ...

گاهی اشک نصیبت می شود ...

گاهی آرزو می کنی آن روزها برگردند ...

گاهی خدارا شکر میکنی ،

که دیگر آن روزها رفته اند ...

گاهی برایت فقط آه وای کاش باقی می ماند

وگاهی کسی که آن خاطره را برایت رقم زده را،

درکنارت می بینی ...

خداراشکرمیکنی ...

درآغوشت میگیری ...

وباحس او خاطراتت را دوباره مرورمی کنی ...

و اینگونه زندگی به رویت لبخند می زند ...

دیرگاهیست ...

بالهایمان را آویخته ایم به جا لباسی ...

عادت کرده ایم به زمیــن ...

زمین جای گرم و نرمیست...

چه خیال اگر چشمهایمان را خواب ...

چه خیال اگر دل هایمان را آب برده است ....
دیدگاه ها (۲۵)

ﺁﺩمیزاد است ﺩﯾﮕﺮ ...ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ ...ﻫﯽ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺵﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ا...

درمیان دستهای به ظاهر مهربان...اما عاری از مـــهـردرمیان قلب...

وقتی می روی ...تمام چیزهای عادی ...یادگاری می شوند ...حساس م...

... می دانی ... گاهی شب ها را تنها می شوی ... هرچه هم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط