{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دهم

پارت دهم
در آغوش زندان
پ. ت:خب راستش
ته:خب راستش چی؟
پ. ت:درست شد
ته:واقنی ممنون بابایی(با ذوق)
پ. ت:خواهش میکنم پسرم تا 3 روز دیگه ازاد میشه راستی پسرم تایم کاری تو هم سه روز دیگه تموم میشه
(نکته:ته کارش موقتی بوده و فقط رفته برای سرگرمی و مدت تایم کارش 1 ماه بود و 3 روز دیگه تموم میشده)
ته:وای ممنون بابا خیلی دوست دارم
که یهو ته یه صدایی از پشته سرش میشنوه
جیمین:سلام ته(بلند میگه)
ته :باشه بابا خیلی دوست دارم مراقب خودت باش بدرود
پ. ت:باشه پسرم چشم بدرود
و بعد گوشیو قطع میکنه
ته:سلام جیمینی چه خبر؟
جیمین:هیچی سلامتی راستی چرا اینقدر خوشحالی؟
ته:خب راستش کوک 3 روز دیگه از زندان آزاد میشه
جیمین:خب این چه دخلی به تو داره؟(جیمین نمیدونه ته با کوک تو رابطس)
ته که میخواست سوتی ای که داده بود رو جمع کنه گفت:خب اخه سه روز دیگه 1 ماهم کامل میشه و دیگه شیفت کاریمم تموم میشه و دیگه نمیام زندان
جیمین:وای واقعا چه جالب منم شیفته کاریم 3 روز دیگه تموم میشه(نکته:جیمین هم مثه ته واسه تفریح اومده بود)
ته:خب اسکل باهم اومدیم استخدام شدیم
جیمین:وای راست میگی ببخشید حواسم نبود
ته:راستی جیمین گردنت.....

سلام نانایی ها 👶🏻
ببخشید اگه کم شده راستی بچه ها از پارت 13 به بعد فیک جالب تر میشه امیدوارم خوشتون بیاد ✨
شرایط👇🏻
لایک:13تا
کامنت:20 تا
دیدگاه ها (۲۴)

پارت یازدهمدر آغوش زندانته:جیمین راستی گردنت چی شدهجیمین :خب...

پارت دوازدهمدر آغوش زندان ویو کوک وقتی ته داشت بهم میگفت 3 ر...

پارت نهم در آغوش زندان ته :ممنون بابایی خیلی دوست دارمو بعد ...

بچه ها فیکش خیلی قشنگه حمایتش کنید فیکای خانومي🛐 ✨ https://w...

پارت هشتمدر آغوش زندان ویو تهصبح از خواب بیدار شدم تا برم پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط