𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"
𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"
part: ²³
"جونگکوک تصمیم گرفت رانندگی کنه ، تهیونگ روی صندلی نشست و هر از گاهی به جونگکوک که با جدیت و جذبه خاصی درحال رانندگیه نگاه میکرد"
رسیدیم
"جونگکوک تنها سر تکون داد و چیزی نگفت ، انگار که قبلاً اسم پارک بوگوم و شنیده بعد از پارک کردن ماشین پیاده شد و منتظر موند تا تهیونگ هم پیاده بشه ، هنوز حتی اون پسر و ندیده بود اما ازش متنفر شده بود و منتظر یه فرصت بود تا با مشت هاش صورتش و خونی کنه"
"توی کافه رفتن ، تهیونگ داشت دنبال بوگوم میگشت که کسی دست تکون داد ، اون بوگوم بود"
اوناهاش از الان بگم بخوای دعوا راه بندازی من میدونم و تو
"بالاخره جونگکوک به حرف اومد"
-بستگی داره.
"تهیونگ استرسش بیشتر شد ، چون جونگکوک و میشناخت میدونست که اگه بخواد یه نفر و بزنه جوری میزنه که مطمئن بشه اون مُرده"
٪سلام ته
سلام بوگوم
٪معرفی نمیکنی؟
"با لحن شوخی گفت اما جونگکوک اصلا از اون حرف خوشش نیومد ، جوری که با اون چشم های قهوه ای رنگش به تهیونگش خیره بود و انکار قصد قورت دادنش و داشت"
ایشون دوست-
-جئون جونگکوک و...
"دستش و دور کمر پسر محکم حلقه کرد و اون و به خودش چسبوند و با لحن جدی و محکمی ادامه حرفش و زد"
-و جفت تهیونگ شما؟
٪پارک بوگوم دوست تهیونگ
"هردو عصبی بِهَم خیره بودن ، انگار که رقابتی وجود اما درواقع هیچکس نمیدونست بوگوم طی این یکسال به تهیونگ علاقه مند شده ولی به خاطر خجالتش نمیتونست بهش اعتراف کنه و حالا ، جفت تهیونگ درست جلوی صورتش بود"
-بهتره بشینیم
٪درسته
" و این تهیونگ بود که جَو بین اون ها رو نمیدونست و میترسید هر لحظه جونگکوک به سمت بوگوم حمله ور بشه و تا میخوره بزنتش"
_تهیونگ عزیزم؟
" تهیونگ با تعجب بهش نگاه کرد ولی چیزی نگفت و سعی کرد عادی باشه ، وقتی رفتن خونه حتما با دمپایی میوفتاد دنبال جونگکوک"
بله؟
_چی میخوری سفارش بدم؟
یه قهوه
-چیزه دیگه ای نمیخوای؟کیک چی؟
با یه کیک فیجونی
" جونگکوک سر تکون و با نگاه سردش دوباره به بوگوم خیره شد"
-تو چی میخوری؟
٪یه هات چاکلت
-زود برمیگردم
"بلند شد تا بره و سفارش ها رو بگیره اما حواسش کاملا به اون دو بود"
٪اه پسر این چرا اینجوریه؟
" درسته تهیونگ هنوز اون و نبخشیده بود اما اون داشت درباره جفتش حرف میزد پس با اخم گفت"
چطوریه؟
٪انگار داره با نگاهش من و به قتل میرسونه!
کلا با همه اینجوریه
٪چطوری باهاش زندگی میکنی؟
اون با من مثل شاهزاده ها رفتار میکنه ، و با آدمای دیگه اصلا گرم نمیگیره
٪اوه...
-خب اینم سفارش هاتون
" بازم با خون نگاه کشنده به بوگوم خیره شد و با سردی تمام هات چاکلتش و بهش داد و کناره تهیونگ نشست ، خیلی آروم و نامحسوس دستش و پایین برد و روی رون تهیونگ گذاشت"
"تهیونگ چشم هاش درشت شد و سریع دستش و روی دست جونگکوک گذاشت که روی رونش بود و سعی کرد پَس بزنه اما جونگکوک دستش رو هم گرفت و فقط جوری که خودشون بشنون گفت"
_زیاد تکون بخوری مطمئن باش دستم جای دیگه ای میره
" خیلی بی پرده حرفش و گفت و این تهیونگ بود که گونه هاش سرخ شدن ، سرش و پایین انداخت و دستِ تتو دار و رگ دار جونگکوک و دید ، به این فکر کرد که دستش توی دست جونگکوک کاملا گُم میشه"
…
"بوگوم که از نگاه های خشن و سرد جونگکوک یه جورایی ترسیده بود بهانه ای جور کرد که فقط از اون نگاه دور بشه"
٪تهیونگ باید برگردم خونه
اوه باشه
" بوگوم بلند شد و تهیونگ بغل کرد و تهیونگ هم آروم بغلش کرد ، دوستانه اما جونگکوک خونش به جوش اومد و اون لحظه بود که یقه بوگوم از طرف جونگکوک به دست گرفته شد و اون و بیرون کافه بُرد که تا میخوره بزنتش"
~
واو بازم کرمم گرفت جای حساس تموم کردم😂
شرایط↓
لایک:۱۰۰
کامنت:۱۰۰
#فیک_کوکوی#جونگکوک#تهیونگ#بی_ال
part: ²³
"جونگکوک تصمیم گرفت رانندگی کنه ، تهیونگ روی صندلی نشست و هر از گاهی به جونگکوک که با جدیت و جذبه خاصی درحال رانندگیه نگاه میکرد"
رسیدیم
"جونگکوک تنها سر تکون داد و چیزی نگفت ، انگار که قبلاً اسم پارک بوگوم و شنیده بعد از پارک کردن ماشین پیاده شد و منتظر موند تا تهیونگ هم پیاده بشه ، هنوز حتی اون پسر و ندیده بود اما ازش متنفر شده بود و منتظر یه فرصت بود تا با مشت هاش صورتش و خونی کنه"
"توی کافه رفتن ، تهیونگ داشت دنبال بوگوم میگشت که کسی دست تکون داد ، اون بوگوم بود"
اوناهاش از الان بگم بخوای دعوا راه بندازی من میدونم و تو
"بالاخره جونگکوک به حرف اومد"
-بستگی داره.
"تهیونگ استرسش بیشتر شد ، چون جونگکوک و میشناخت میدونست که اگه بخواد یه نفر و بزنه جوری میزنه که مطمئن بشه اون مُرده"
٪سلام ته
سلام بوگوم
٪معرفی نمیکنی؟
"با لحن شوخی گفت اما جونگکوک اصلا از اون حرف خوشش نیومد ، جوری که با اون چشم های قهوه ای رنگش به تهیونگش خیره بود و انکار قصد قورت دادنش و داشت"
ایشون دوست-
-جئون جونگکوک و...
"دستش و دور کمر پسر محکم حلقه کرد و اون و به خودش چسبوند و با لحن جدی و محکمی ادامه حرفش و زد"
-و جفت تهیونگ شما؟
٪پارک بوگوم دوست تهیونگ
"هردو عصبی بِهَم خیره بودن ، انگار که رقابتی وجود اما درواقع هیچکس نمیدونست بوگوم طی این یکسال به تهیونگ علاقه مند شده ولی به خاطر خجالتش نمیتونست بهش اعتراف کنه و حالا ، جفت تهیونگ درست جلوی صورتش بود"
-بهتره بشینیم
٪درسته
" و این تهیونگ بود که جَو بین اون ها رو نمیدونست و میترسید هر لحظه جونگکوک به سمت بوگوم حمله ور بشه و تا میخوره بزنتش"
_تهیونگ عزیزم؟
" تهیونگ با تعجب بهش نگاه کرد ولی چیزی نگفت و سعی کرد عادی باشه ، وقتی رفتن خونه حتما با دمپایی میوفتاد دنبال جونگکوک"
بله؟
_چی میخوری سفارش بدم؟
یه قهوه
-چیزه دیگه ای نمیخوای؟کیک چی؟
با یه کیک فیجونی
" جونگکوک سر تکون و با نگاه سردش دوباره به بوگوم خیره شد"
-تو چی میخوری؟
٪یه هات چاکلت
-زود برمیگردم
"بلند شد تا بره و سفارش ها رو بگیره اما حواسش کاملا به اون دو بود"
٪اه پسر این چرا اینجوریه؟
" درسته تهیونگ هنوز اون و نبخشیده بود اما اون داشت درباره جفتش حرف میزد پس با اخم گفت"
چطوریه؟
٪انگار داره با نگاهش من و به قتل میرسونه!
کلا با همه اینجوریه
٪چطوری باهاش زندگی میکنی؟
اون با من مثل شاهزاده ها رفتار میکنه ، و با آدمای دیگه اصلا گرم نمیگیره
٪اوه...
-خب اینم سفارش هاتون
" بازم با خون نگاه کشنده به بوگوم خیره شد و با سردی تمام هات چاکلتش و بهش داد و کناره تهیونگ نشست ، خیلی آروم و نامحسوس دستش و پایین برد و روی رون تهیونگ گذاشت"
"تهیونگ چشم هاش درشت شد و سریع دستش و روی دست جونگکوک گذاشت که روی رونش بود و سعی کرد پَس بزنه اما جونگکوک دستش رو هم گرفت و فقط جوری که خودشون بشنون گفت"
_زیاد تکون بخوری مطمئن باش دستم جای دیگه ای میره
" خیلی بی پرده حرفش و گفت و این تهیونگ بود که گونه هاش سرخ شدن ، سرش و پایین انداخت و دستِ تتو دار و رگ دار جونگکوک و دید ، به این فکر کرد که دستش توی دست جونگکوک کاملا گُم میشه"
…
"بوگوم که از نگاه های خشن و سرد جونگکوک یه جورایی ترسیده بود بهانه ای جور کرد که فقط از اون نگاه دور بشه"
٪تهیونگ باید برگردم خونه
اوه باشه
" بوگوم بلند شد و تهیونگ بغل کرد و تهیونگ هم آروم بغلش کرد ، دوستانه اما جونگکوک خونش به جوش اومد و اون لحظه بود که یقه بوگوم از طرف جونگکوک به دست گرفته شد و اون و بیرون کافه بُرد که تا میخوره بزنتش"
~
واو بازم کرمم گرفت جای حساس تموم کردم😂
شرایط↓
لایک:۱۰۰
کامنت:۱۰۰
#فیک_کوکوی#جونگکوک#تهیونگ#بی_ال
- ۴.۱k
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط