𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"
𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"
part: ²⁴
-گورت و کَندی پارک بوگوم!
"بوگوم از لحن عصبی و خشن صداش لرزید و سعی کرد دستش و بیرون بکشه"
٪هی هی ما فقط دوستیم!
-برام مهم نیست نباید بغلش میکردی!
"بوگوم لعنتی به خودش فرستاد ، با لحنی که ترس کمی توش موج میزد گفت"
٪لعنت بهت ولم کن!
-خفه شو
"بالاخره اون و به جای خلوت بُرد و اولین مشت سنگینش و تو صورتش کوبید"
-کی بهت اجازه داد بغلش کنی؟
"مشت محکم دیگه ای بهش زد که بوگوم روی زمین افتاد"
٪میگم فقط دوستیم
٪با دستای خودم میکشمت!
"خواست دوباره مشتش و روی صورتش فرود بیاره اما دستش داخل دستی تقریبا کوچیک فرو رفت ، وقتی برگشت تهیونگ و دید که چشم هاش نمناک شده و با گربه فاصله ای نداره"
+چ..چیکار میکنی؟!
"جونگکوک مشتش و باز کرد و دست تهیونگ و گرفت ، نگاه خشنش و به بوگوم انداخت و دستش تهیونگ و گرفت و دنبال خودش کشید"
-من...من متاسفم
+گفتم چیکار میکردی؟
-داشتم بهش ادبی رو یاد میدادم که متاسفانه مادرش بهش یاد نداده بود.
+تو جوری زدیش صورتش پره خون بود!
-یکم ادب احتیاج داشت
" تهیونگ دیگه چیزی نگفت و سوار ماشین شد ، جونگکوک که حالا کمی آروم شده بود ماشین و به حرکت درآورد"
+دفعه ی دیگه نمیزارم همراهم بیای!
-که بازم اون عوضی بغلت کنه آره؟
" با لحن به شدت خشنی گفت ، دستش که روی رون تهیونگ بود و مشت کرد و منتظر حرفی از جانب تهیونگ شد اما حرفی نشنید"
-نمیخوای حرف بزنی؟
"دوباره منتظر شد اما بازم حرفی از تهیونگ دریافت نکرد"
-دِ حرف بزن لعنتی!
+نمیخوام بغلم کنه! اون فقط دوست منه جونگکوک! تازه تو هیچ نسبتی با من نداری! چرا جوری رفتار میکنی انگار ازدواج کردیم؟
-هه که اینطور...
"حالا صورتش از عصبانیت سرخ شده بود ، مشتش و از روی رون تهیونگ برداشت ، پنجره رو پایین داد و یک دستش و بیرون برد و با دست دیگه رانندگی کرد."
-متوجه نیستی نه...
+م..متوجه چی؟
-اینکه من یعنی جئون جونگکوک جفت حقیقی تو هستم و این ربطی به ازدواج نداره!
+بازم دلیل نمیشه..
" جونگکوک هم دیگه حرفی نزد ، ماشین توی سکوت فرو رفته بود و انگار قرار نبود به این زودی ها بشکنه"
~~~~
بچه ها ببخشید خیلی کم شد راستش از سر درد دارم میمیرم...شرط هم این بار نمیذارم چون کم نوشتم ولی حداقل به ۱۰۰ لایک برسه.
#فیک_کوکوی#جونگکوک#تهیونگ#بی_ال
part: ²⁴
-گورت و کَندی پارک بوگوم!
"بوگوم از لحن عصبی و خشن صداش لرزید و سعی کرد دستش و بیرون بکشه"
٪هی هی ما فقط دوستیم!
-برام مهم نیست نباید بغلش میکردی!
"بوگوم لعنتی به خودش فرستاد ، با لحنی که ترس کمی توش موج میزد گفت"
٪لعنت بهت ولم کن!
-خفه شو
"بالاخره اون و به جای خلوت بُرد و اولین مشت سنگینش و تو صورتش کوبید"
-کی بهت اجازه داد بغلش کنی؟
"مشت محکم دیگه ای بهش زد که بوگوم روی زمین افتاد"
٪میگم فقط دوستیم
٪با دستای خودم میکشمت!
"خواست دوباره مشتش و روی صورتش فرود بیاره اما دستش داخل دستی تقریبا کوچیک فرو رفت ، وقتی برگشت تهیونگ و دید که چشم هاش نمناک شده و با گربه فاصله ای نداره"
+چ..چیکار میکنی؟!
"جونگکوک مشتش و باز کرد و دست تهیونگ و گرفت ، نگاه خشنش و به بوگوم انداخت و دستش تهیونگ و گرفت و دنبال خودش کشید"
-من...من متاسفم
+گفتم چیکار میکردی؟
-داشتم بهش ادبی رو یاد میدادم که متاسفانه مادرش بهش یاد نداده بود.
+تو جوری زدیش صورتش پره خون بود!
-یکم ادب احتیاج داشت
" تهیونگ دیگه چیزی نگفت و سوار ماشین شد ، جونگکوک که حالا کمی آروم شده بود ماشین و به حرکت درآورد"
+دفعه ی دیگه نمیزارم همراهم بیای!
-که بازم اون عوضی بغلت کنه آره؟
" با لحن به شدت خشنی گفت ، دستش که روی رون تهیونگ بود و مشت کرد و منتظر حرفی از جانب تهیونگ شد اما حرفی نشنید"
-نمیخوای حرف بزنی؟
"دوباره منتظر شد اما بازم حرفی از تهیونگ دریافت نکرد"
-دِ حرف بزن لعنتی!
+نمیخوام بغلم کنه! اون فقط دوست منه جونگکوک! تازه تو هیچ نسبتی با من نداری! چرا جوری رفتار میکنی انگار ازدواج کردیم؟
-هه که اینطور...
"حالا صورتش از عصبانیت سرخ شده بود ، مشتش و از روی رون تهیونگ برداشت ، پنجره رو پایین داد و یک دستش و بیرون برد و با دست دیگه رانندگی کرد."
-متوجه نیستی نه...
+م..متوجه چی؟
-اینکه من یعنی جئون جونگکوک جفت حقیقی تو هستم و این ربطی به ازدواج نداره!
+بازم دلیل نمیشه..
" جونگکوک هم دیگه حرفی نزد ، ماشین توی سکوت فرو رفته بود و انگار قرار نبود به این زودی ها بشکنه"
~~~~
بچه ها ببخشید خیلی کم شد راستش از سر درد دارم میمیرم...شرط هم این بار نمیذارم چون کم نوشتم ولی حداقل به ۱۰۰ لایک برسه.
#فیک_کوکوی#جونگکوک#تهیونگ#بی_ال
- ۸.۴k
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط