{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو تا گنجشک بودن...

دو تا گنجشک بودن...
یکی داخل اتاق یکی بیرون پشت شیشه
گنجشک کوچولو از پشت شیشه گفت:
من *همیشه* باهات میمونم قول میدم و گنجشک توی اتاق فقط نگاش کرد!
گنجشک کوچولو گفت: من واقعاً *عاشقتم* اما گنجشک توی اتاق باز هم فقط نگاش کرد!
امروز دیدم گنجشک کوچولو پشت شیشه ی اتاقم یخ زده!
اون *هیچ وقت* نفهمید...
گنجشک توی اتاقم *چوبی* بود!
"حکایت بعضی از ماهاست..."
خودمونو نابود میکنیم واسه *آدمای چوبی!
کسانی که نه ما را می بینند و نه صدامونو میشنون...
دیدگاه ها (۲)

گاهے وقتا تو رابطه هانیازے نیست طرف بهت بگه:برو !همین که ساع...

بفهـــــم دیگـــــہشبـــــا دراز نیســـــت...ایـــــن تویـــ...

:-(

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

★US....در حالی که صدای کفش‌های پاشنه‌بلندش توی پاساژ میپیچید...

### پارت ۵: طوفان در اتاق کارسرمای اتاق کار جونگ‌کوک، با ورو...

سناریو مایکی { جنگل چشمات} + خانم ازتون خواهش میکنم. من مسئو...

در سرهای بچه داری پارت ۸

Intertwined fate of two enemies-part 1

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁹باید همه‌ی این فکرها رو برای چند ساعت...

I can be myself with himPart⁸⁶ساعت دو نصفه شب بود..تقریبا طر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط