{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ر کلاس اول دبستان بغل دستیم بهم گفت:

ر کلاس اول دبستان بغل دستیم بهم گفت:
مسخره …
منم گفتم : اسم بابات اصغره …
عاقا این دیگه تا آخر سال گیر داده بود که تو اسم بابای منو از کجا میدونی
دیدگاه ها (۱)

:زنان ﻣﺎﻧﻨﺪ ﭼﻮﺑﻬﺎﯼ ﺧﯿﺴﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﻪ ﻣﯿﺴﻮﺯﻧﺪ ﻭ ﻧ...

:سربازی راهیه برای آدم کردن پسرا.اما دخترا از هیچ راهی آدم ن...

:رفتم جلو در خونه دوس دخترمبهش اس دادم:  «عزیزم من رسیدم جلو...

:دختره اومد مغازه ام بهم گفت یه سس مایونز بدید ،گفتم : بهروز...

عجب چیزی ساختم بح بح_چیز اقا میخوام یچیزی رو اعتراف کنماین پ...

عشق بعدی

پارت ۴(باکوگو دوستت دارم ) ادامه پارت قبل باکوگو گفت:آهان او...

پارت 2کمکش کردم برگه هاش رو جمع کنه و سریع دوئیدم سمت کلاس ...

امروز رفتم کلاس زبان یکم دیر رفتم سر کلاس،معلم زبان ما داد ز...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.4کانگ وو:خب چرا ای...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.3ته مین:خب وقتی با...

____[The Forbidden Crossing]____

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط