{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my ex

my ex
p.36

صبحِ روز بعد، ا.ت با یه حسِ عجیب و ناآشنا از خواب بیدار شد. یه حسِ سبکی، انگار که یه بارِ سنگین از رو دوشش برداشته شده بود. گوشی‌ش رو برداشت و با تعجب دید که کلی پیام و تماسِ از دست رفته داره. بیشترشون از طرف جونگ‌کوک بود، ولی چندتایی هم از طرف تیمِ کاری‌اش بود.

با یه حسِ کنجکاوی، پیام‌های جونگ‌کوک رو باز کرد. بیشترشون حرف‌های تکراری بود؛ «نگرانتم»، «حالت خوبه؟»، «باید حرف بزنیم». ولی آخرین پیامش، دلش رو لرزوند:

فوری. همین الان بیا هایب. یه اتفاقِ مهم افتاده که باید در جریانش باشی. تنها بیا.

یه حسِ اضطراب و هیجان تو دلش پیچید. هایب؟ چرا اونجا؟ چه اتفاقی افتاده بود؟ بدونِ اینکه بیشتر فکر کنه، سریع لباس پوشید و خودش رو به سمتِ ساختمانِ آشنایِ آژانس رسوند.

وقتی واردِ لابیِ شیک و مدرنِ هایب شد، با یه صحنه‌ی غیرمنتظره روبرو شد. جونگ‌کوک اونجا نبود، ولی چند نفر از مدیرانِ ارشدِ آژانس، با چهره‌هایی جدی، کنارِ یه میز ایستاده بودن. وقتی ا.ت رو دیدن، جلو اومدن.

یکی از مدیران، با لبخندی مودبانه ولی کمی سرد، گفت: خانم ا.ت، ممنون که اومدید. لطفاً بفرمایید داخلِ اتاقِ جلسه.

ا.ت با تردید واردِ اتاقِ جلسه شد. اتاق بزرگ و پر از صندلی بود. جونگ‌کوک، با چهره‌ای که کمی نگران به نظر می‌رسید، در انتهایِ میز نشسته بود. وقتی ا.ت رو دید، لبخندِ کمرنگی زد، ولی هنوز ابهام تو چهره‌اش موج می‌زد.

مدیرِ ارشد، شروع به صحبت کرد: خانم ا.ت، ما شما رو به اینجا دعوت کردیم چون یه تصمیمِ مهم گرفته شده. همون‌طور که می‌دونید، گروه BTS در حالِ آماده‌سازی برایِ آلبومِ جدیدشه و جونگ‌کوک هم در حالِ کار رویِ پروژه‌هایِ شخصی‌شه.(چی شد؟ فک کردین چی میخواد بگه؟🤣🤣)

مکثی کرد و ادامه داد: ما متوجهِ ارتباطِ نزدیکِ شما با جونگ‌کوک شدیم. و با توجه به استعدادِ شما در زمینه‌ی میکاپ و استایلینگ، به خصوص در پروژه‌ی اخیرِ کاورِ آلبوم، یه پیشنهادِ ویژه براتون داریم.

ا.ت با تعجب به جونگ‌کوک نگاه کرد، که سرش رو به نشانه‌ی تأیید تکون می‌داد.

مدیر ادامه داد: کمپانی تصمیم گرفته که برایِ تورِ جهانیِ آینده‌ی BTS، یه تیمِ ویژه‌ی استایلینگ و میکاپِ جدید تشکیل بده. تیمی که بتونه خلاقیتِ بیشتری به کانسپتِ کلیِ تور اضافه کنه. و ما فکر می‌کنیم که شما، بهترین انتخاب برایِ رهبریِ این تیم هستید.

چشم‌هایِ ا.ت گرد شد.
+من؟ رهبریِ تیم؟ ولی... من فقط یه میکاپ آرتیستم!

جونگ‌کوک با مهربانی گفت:
ا.ت، این فقط یه میکاپ آرتیست بودن نیست. این یعنی خلقِ یه دنیا، یه هویتِ بصری جدید برایِ تور. تو استعدادش رو داری. همه ما دیدیم که چطور تونستی با ایده‌هات، یه چیزِ منحصر به فرد خلق کنی.

مدیرِ ارشد با قاطعیت اضافه کرد: این یه فرصتِ فوق‌العاده‌ست. حقوقِ بالا، سفر به سراسرِ دنیا، و همکاری با یکی از بزرگترین گروه‌هایِ موسیقیِ جهان. البته، این یعنی شما باید تمامِ تمرکزتون رو رویِ این کار بذارید و احتمالا دیگه نمی‌تونید به پروژه‌هایِ شخصیِ دیگه بپردازید.

ا.ت در حالی که سعی می‌کرد شوکِ خودش رو کنترل کنه، به جونگ‌کوک نگاه کرد. انگار تمامِ اون تردیدها و سختی‌هایِ گذشته، همه یه جورایی به این نقطه ختم می‌شدن. این یه فرصتِ باورنکردنی بود، ولی در عین حال، یه مسیرِ کاملاً جدید و شاید ناآشنا.

جونگ‌کوک بهش لبخند زد، لبخندی پر از حمایت.
-هر تصمیمی بگیری، من پشتت هستم. ولی این یه فرصتیه که شاید دیگه تکرار نشه.

ا.ت نفسِ عمیقی کشید. دنیایِ کاری‌اش، درست در یک لحظه، از یه آتلیه‌ی کوچیک، به یه تورِ جهانی و یه مسئولیتِ بزرگ پرتاب شده بود..........
ادامه دارد.........
خماری بد دردیه میدونم
شرط ها برای پارت بعدی:
۴۰ لایک
۴۰ کامنت
دستم شکست انقدر تایپ کردم...
دیدگاه ها (۵۰)

بچه ها اصلا وضعیت روحیم درست درمون نیست، دلم می‌خواد بشینم گ...

@monalis111 فرزندم🤍به پیجش سر بزنین عالیهههه

my exp.35ا.ت تو اتاقش تنها بود، گوشی‌ش خاموش روی میز، احساسی...

my exp.34دو روز از اون بوسه گذشته بود. هیچ‌کدوم پیام ندادن. ...

پارت ۳ 🖤❤️خوناشام جذاب من ❤️🖤ویو جونگ کوکا/ت رفت داخل یه کوچ...

پارت ۷🖤❤️خوناشام خشن من ❤️ 🖤جونگ کوک : بسه دیگه دراز بکشا/ت:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط