میخوام یه شعر از زنده یاد سیمین بهبهانی بزارم اما چون طول
میخوام یه شعر از زنده یاد سیمین بهبهانی بزارم اما چون طولانیه توی دو قسمت میزارم .
(قسمت اول )
زنی را میشناسم من که شوق بال و پر دارد / ولی از بس که پر شور است دوصد بیم سفر دارد
زنی را میشناسم من که در یک گوشه ی خانه ،میان شستن و پختن ، درون آشپزخانه / سرود عشق میخواند نگاهش ساده و تنهاست
صدایش خسته و محزون ، امیدش در ته فرداست
زنی را میشناسم من ، که میگوید پشیمان است / چرادل را به او بسته ، کجا او لایق آنست
زنی هم زیر لب گوید ، گریزانم از این خانه / ولی از خود چنین پرسد ، چه کس موهای طفلم را ، پس از من میزند شانه؟
زنی آبستن درد است ،زنی نوزاد غم دارد / زنی میگوید و گوید به سینه شیر کم دارد
(قسمت اول )
زنی را میشناسم من که شوق بال و پر دارد / ولی از بس که پر شور است دوصد بیم سفر دارد
زنی را میشناسم من که در یک گوشه ی خانه ،میان شستن و پختن ، درون آشپزخانه / سرود عشق میخواند نگاهش ساده و تنهاست
صدایش خسته و محزون ، امیدش در ته فرداست
زنی را میشناسم من ، که میگوید پشیمان است / چرادل را به او بسته ، کجا او لایق آنست
زنی هم زیر لب گوید ، گریزانم از این خانه / ولی از خود چنین پرسد ، چه کس موهای طفلم را ، پس از من میزند شانه؟
زنی آبستن درد است ،زنی نوزاد غم دارد / زنی میگوید و گوید به سینه شیر کم دارد
- ۵۳۱
- ۱۰ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط