{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی آنقدر که باید عاشقی نمی کنیم !

گاهی آنقدر که باید عاشقی نمی کنیم !

دل همدیگر را می شکنیم ٬

و از دوست داشتن هم ابراز بیزاری می کنیم ...

گاهی بی آنکه بخواهیم از هم سیر می شویم ٬

دستان هم را بی بهانه از یکدیگر جدا می کنیم ...

با توام ٬ آری با تو که تا دیروز مرا نمیه گمشده ات می دانستی ٬

حالا امروز بدجوری با دل عاشقم تا می کنی ...

منی که تا به حال نه بی وفایی کرده ام نه خیانت ٬

جلو چشمانم با دیگری خوب مدارا می کنی ...

این که رسم عاشقی نیست ٬

دنیایی که می خواستی برایم بسازی اینگونه بود ؟

این چه عشقی ست ٬ بی وفایی در مرام یک عاشق نیست ...

وقتی می روی و بی خبر از تو می مانم ٬

چشم به راه می نشینم و نمی آیی ٬

چگونه تو را به سمت خود بخوانم ...

وقتی هر روز بپرسند چه کسی را می خواهی ٬

دستانم تو را نشان می دهند ...

با این همه بیزاری ٬ با این همه دو رنگی ٬

چگونه تو را از خودت جدا کنم ...

من که ٬

جز حس دوست داشتن ٬ از تو چیزی نخواستم ...

حال می گویی عشقی نمانده ٬

به نظرت این اعترافت ٬

در بند کشیدن احساس من نیست؟

اکنون دلم شکسته

اشکهایم یکی یکی روی گونه هایم لنگر انداخته ٬

خدا هم دلش به حالم سوخته !

آسمان را می نگرم که مانند من بغض دارد و ابری ست ٬

می بارد و همراهش می بارم ...

شاید تنها اینگونه آرام شوم ٬ و با خود بگویم :

بعد از تو دیگر هیچ چیز برایم مهم نیست ....
دیدگاه ها (۱)

نوشته هایم را خوانده ایای زیباترین احساس ٬با من هم سخن شده ا...

می بینم که نشسته ای و به یک سو می نگریتا به کی تنهایی ؟!برخی...

این روزها ٬ دلمبدجوری تنگ توست ...از این فاصله ٬ دستهایمبه ...

اگر هنوز حس عشق در قلبت ماندگار است ٬آگر هنوز احساست نسبت به...

گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شودگاهی نمی شود که نمی شود که ن...

سناریو / شوگا

عشق تو در وجودم ریشه دوانده استهر نفسم گواهی می‌دهد که نامت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط