خدمتکار من
خدمتکار من
پارت1
ـــ چقدر آرامش بخشه
همونطور که کنار جسد انسان ایستاده بود اینو زیر لب زمزمه کرد که ناگهان یه انسان دیگر به سمتش رفت ولی به اون انسان حمله نکرد حالا که نزدیکتر شده بود به خاطر نور ماه لباس خدمتکاریش پیدا شده بود
+اوه..زیاده روی کردید....چویاسان
ــــ خب...این یکی زیادی دست و پا میزد به خاطر همین یه کم کثیف کاری شد
+که اینطور
پارچه رو روی شونه های چویا انداخت و به سمت عمارت رفتند
وقتی که به عمارت رسیدند کسی داخل عمارت نبود یا بهره بگم همه خواب بودن
به سمت اتاق چویا حرکت کردند و بعد از وارد شدن به سمت حموم رفتند
چویا رو روی یه صندلی نشست تا دخترک وان رو در کند
رمان که وان رو پر کرد تموم لباس های چویا به غیر از لباس زیرش رو در آورد و به چویا کمک کرد تا درون وان بنشیند که ناگهان پهلوی چویا تیر بدی کشید
ــــ آهای دازای آرومتر
+ب..بخشید چویاسان
بعد از اینکه دازای چویا رو درون وان گذاشت شروع کرد به شستن سر و بدن چویا
زمانی که دازای درحال شستن سر چویا بود که چویا سرش رو روی پاهای دازای گذاشت
ــــ میخوام اینجوری صورتمو بشوری
دازای جا خورد
+خ..خب هرطور مایلید
درحال شستن صورت چویا بود و چویا در فکر بود که ناگهان متوجه نشد که دستش رو روی لب های دازای کشیده و زمانی که فهمید خیلی دیر شده بود.....
پارت1
ـــ چقدر آرامش بخشه
همونطور که کنار جسد انسان ایستاده بود اینو زیر لب زمزمه کرد که ناگهان یه انسان دیگر به سمتش رفت ولی به اون انسان حمله نکرد حالا که نزدیکتر شده بود به خاطر نور ماه لباس خدمتکاریش پیدا شده بود
+اوه..زیاده روی کردید....چویاسان
ــــ خب...این یکی زیادی دست و پا میزد به خاطر همین یه کم کثیف کاری شد
+که اینطور
پارچه رو روی شونه های چویا انداخت و به سمت عمارت رفتند
وقتی که به عمارت رسیدند کسی داخل عمارت نبود یا بهره بگم همه خواب بودن
به سمت اتاق چویا حرکت کردند و بعد از وارد شدن به سمت حموم رفتند
چویا رو روی یه صندلی نشست تا دخترک وان رو در کند
رمان که وان رو پر کرد تموم لباس های چویا به غیر از لباس زیرش رو در آورد و به چویا کمک کرد تا درون وان بنشیند که ناگهان پهلوی چویا تیر بدی کشید
ــــ آهای دازای آرومتر
+ب..بخشید چویاسان
بعد از اینکه دازای چویا رو درون وان گذاشت شروع کرد به شستن سر و بدن چویا
زمانی که دازای درحال شستن سر چویا بود که چویا سرش رو روی پاهای دازای گذاشت
ــــ میخوام اینجوری صورتمو بشوری
دازای جا خورد
+خ..خب هرطور مایلید
درحال شستن صورت چویا بود و چویا در فکر بود که ناگهان متوجه نشد که دستش رو روی لب های دازای کشیده و زمانی که فهمید خیلی دیر شده بود.....
- ۱۱۰
- ۱۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط