پشیمونی
پشیمونی..
پارت.۲۲
ویو نویسنده
جنا رفت..بیخبر از اینکه..این نقشه کیه..
با خروج جنا..
جونگهی آروم لب زد...
جونگهی: خب.. جونگ کوک..فرصت جدیدی که بهت میدم..رو از دست نده..جنا داره میره پیش یکی از دوستاش..دوستش اونو میبره به یه باغ...اونجا ما همه هستیم...تو هم با گل و دسته گل میای..میگی غلط کردم..همین
کوک: اوه...غیر منتظره بود..من فک کردم قراره جور دیگه ای پیش بره...هیجانی تر..
جونگهی: مگه ما تو داستان ها و رمان هاییم؟!
کوک: اممم.. اوکی
همه حرکت کردن و از مجلس خارج شدن..
ادامه دارد..
ببخشید کم شد..
پارت.۲۲
ویو نویسنده
جنا رفت..بیخبر از اینکه..این نقشه کیه..
با خروج جنا..
جونگهی آروم لب زد...
جونگهی: خب.. جونگ کوک..فرصت جدیدی که بهت میدم..رو از دست نده..جنا داره میره پیش یکی از دوستاش..دوستش اونو میبره به یه باغ...اونجا ما همه هستیم...تو هم با گل و دسته گل میای..میگی غلط کردم..همین
کوک: اوه...غیر منتظره بود..من فک کردم قراره جور دیگه ای پیش بره...هیجانی تر..
جونگهی: مگه ما تو داستان ها و رمان هاییم؟!
کوک: اممم.. اوکی
همه حرکت کردن و از مجلس خارج شدن..
ادامه دارد..
ببخشید کم شد..
- ۲۰.۲k
- ۰۲ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط