مهربانم
مهربانم
شبی گفتم ترا ای مه که همچون خویش تنهایی
کدامین آهو میدارد از این چشمان رویایی ؟
اسیر خویشتن کردی امیر مهربان ما را
یکی را زین سخن بشنو که زیبایی و غوغایی
به مستی گفته ای ما را نهان از چشم مجنونم
اگر از چشم ِ من بینی تو لیلا تر ز لیلایی !
میان ِ عشوه های خود ، مرا آنگونه می بینی
نظر چون زاغ اندازم ، ترا چون کبک می آیی
نهانت میکنم اما ، درون ِ شیشه ی قلبم
همین بس همچو یک باده درون ِ شیشه پیدایی
ملامت میکنی وقتی ، ترا بیش از تو میخواهم
هر آنکس تا تو را بیند ، بگوید وه چه زیبایی
شب رفت نگاهی به ماه نکردیم
شبی گفتم ترا ای مه که همچون خویش تنهایی
کدامین آهو میدارد از این چشمان رویایی ؟
اسیر خویشتن کردی امیر مهربان ما را
یکی را زین سخن بشنو که زیبایی و غوغایی
به مستی گفته ای ما را نهان از چشم مجنونم
اگر از چشم ِ من بینی تو لیلا تر ز لیلایی !
میان ِ عشوه های خود ، مرا آنگونه می بینی
نظر چون زاغ اندازم ، ترا چون کبک می آیی
نهانت میکنم اما ، درون ِ شیشه ی قلبم
همین بس همچو یک باده درون ِ شیشه پیدایی
ملامت میکنی وقتی ، ترا بیش از تو میخواهم
هر آنکس تا تو را بیند ، بگوید وه چه زیبایی
شب رفت نگاهی به ماه نکردیم
- ۱.۲k
- ۱۶ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط