{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I Love you...

I Love you...
but I don't know...
How can I saying this...
to you.

Part:45

(ویو:جونگکوک)
🐻:کوک...
ببین چی پیدا کردم؟؟؟
_:چی؟
🐻:آخرین صفحه ی چت سزار و مین‌سو...
به طوری قوی هست،که اگه بکشیش نمی خواد به پدرخوانده جواب پس بدی.
_:عالیه.
از طریق همون شبکه ی محافظتی فایل ها رو روی لپ تاپم منتقل کن...
و لطفا برام بیارش.
🐻:حتما.
داشت می رفت که:
_:ته؟
🐻:بله؟
_:ممنون.
پوزخندی زد و گفت:
🐻:نیاز به تشکر نیست.
و بعدش رفت...
به چهره ی خوابیده ی یاقوت نگاه کردم...
مثل زیبای خفته شده بود...
البته زیبا تر...
خیلی زیبا تر...
بعد از چندین دقیقه...
بالاخره دست از نگاه کردن به یاقوت کوچولوم برداشتم...
گوشیم رو به دست گرفتم تا از اخبار روز و روز های گذشته با خبر بشم...
درحال خوندن بودم که...



تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.



شرط برای پارت بعدی:
لایک:۲تا
کامنت:۲تا



#بی‌تی‌اس#جونگکوک#آرمی#فیک#فن‌فیکشن
دیدگاه ها (۰)

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط