{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر روزی دلم گرفت ... یادم باشد که خدا با من است ...

اگر روزی دلم گرفت ... یادم باشد که خدا با من است ...
که فرشته‌ها برایم دعا می کنند ... که ستاره‌ها شب را برایم روشن خواهند کرد
...... یادم باشد که قاصدکی در راه است ... که بهار نزدیک است ... که فردا منتظرم می‌ماند ...
که من راه رفتن می دانم و دویدن ... و جاده قدمهایم را شماره خواهند کرد...
اگر روزی دلم گرفت یادم باشد ... که خدای من اینجاست همین نزدیکی‌ها......
و من ، تنها نیستم ...
دیدگاه ها (۳)

ﻣــﺮﺍ " ﺩﺧـﺘـــ♥ ــﺮ ﺧﺎﻧـــﻮﻡ " ﻣﮯ ﻧـﺎﻣــﻨﺪﻏﺮﻭﺭﮮ ﺩﺍﺭﻡﻛـﻩ ﺑﺮﺍ...

ﺩﻟﮕﻴﺮﻡ ﺧﺪﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺩﻟﻢ ﭘﺮﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ... ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ...ﺧﺎ...

اگر روزی دلم گرفت ... یادم باشد که خدا با من است ...که فرشته...

چه حکایت جالبیست !…کلمه ی زندگی با “زن” آغاز میشود !و .. مرد...

فردا فردا کردن

🦢 پارت هفدهم | نزدیک‌تر از همیشهروزها آرام‌تر شده بود، اما ر...

⁨ ⁨ گاهی دوست داشتن، خودش زخمى ست كه هيج وقتخوب نمى شود.دوست...

سلام و ارادت به همه‌ی دوستان عزیز و همراهان همیشگی‌ام 🤍🌱به‌خ...

فصل دومپارت پانزدم | قولی برای دو سالروز رفتن نزدیک شده بود....

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

پارت ۴۳ـ مدیر مدرسه...صدای آریانا آن‌قدر آرام بود که برای چن...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟐چند هفته دیگه هم گذشتوضعیت جیمین خیلی ب...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط