{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غزلی زیبا از... شهریار

غزلی زیبا از... شهریار

دیدمت وه چه تماشایی و زیبا شده ای !
ماه من ، آفت دل ، فتنه ی جانها شده ای !

پشت ها گشته دو تا، در غمت ای سرو روان
تا تو درگلشن خوبی گل یکتا شده ای

خوبی و دلبری و حسن , حسابی دارد
بی حساب از چه سبب اینهمه زیبا شده ای ؟

حیف و صدحیف که بااینهمه زیبایی و لطف
عشق بگذاشته اندر پی سودا شده ای

شبِ مهتاب و فلک خواب و طبیعت بیدار
باز آشوبگر خاطر شیدا شده ای

بین امواج مهت رقص کنان می بینم
لطف را بین ،که به شیرینی رویا شده ای

دیگران را اگر از ما خبری نیست چه غم .
نازنینا ، تو چرا بی خبر از ما شده ای ؟
دیدگاه ها (۱)

سلام بر تو مهربان دوستجز دعا کار دگر نیست مرااز خداوند خواها...

از مست نپرسید به میخانه چرا هستترسم که بگوید که به آن خانه خ...

مست مستم، لیک مستی دیگرم..!امشب از هر شب؛ به تو عاشق ترم..!ر...

نمی دانم چه می خواهم خدایابه دنبال چه می گردم شب و روزچه می ...

* دیدمت وه! چه تماشایی و زیبا شده ایماه من، آفت دل، فتنه جان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط