{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتـــے نــــﮧ בستــــے براے گرفتـن است

وقتـــے نــــﮧ בستــــے براے گرفتـن است

نـــﮧ آغوشــــے برای گریـــﮧ

نـــﮧ شانـــﮧای براے تکیـــﮧ

انــتــظـــار نـבاشتـــﮧ باش

خنـבه‌ام واقعــــے باشـב

ایــن روز‌ها فقط زنـבه‌ام تـــا

בیگرے زنـבگـــــے کنـב ـ ـ ـ
دیدگاه ها (۱)

✈️ چند روز بیشترپارت ۳ لیا با گریه گفت:ـ من نمی‌خوام برم.نام...

پارت ۲۱مهمونی هنوز ادامه داشت.من کنار یکی از دوست‌های تهیونگ...

پارت ۴۸ دو روز بعد، لینا همراه سوفیا برای خرید بیرون رفته بو...

فصل دومپارت نوزدهم | آخرین روزهای انتظارسه هفته مانده بود......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط