{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم که شوم شاعر و با سحر قلم افسون کنم

گفتم که شوم شاعر و با سحر قلم افسون کنم

اما افسوس که دیدم واژه ها گوش به فرمان تو اند
دیدگاه ها (۱)

با هرچه عشقنام " تو " را می توان نوشتبا هر چه رودراه " تو " ...

چشمت غزلی ناب ، لبت اوج ظرافترحمی به دل پاک اهالی هنر کنرحمی...

مرا یک بوسه مهمان کن ولی مخفی و پنهانیتو معنای سکوتم را عزیز...

قفلی شکست و در شب زندانم آمدیاز عمق شعرهای پریشانم آمدیشوقت ...

روحت شاد شاد

عاشقانه.های.بختیاریدرخلوت شعرمواژه ها صف می کشنبرای از تو نو...

😘🫠😎.میشود روزی عزیزت من شوم؟           قاب عکس روی میزت من ش...

رادیو قلم رو با فائزه امجدیان

خواستند از تو بگویند شبی شاعر هاعاقبت با قلم شرم نوشتند، نشد...

🤍💕... امشب راتـــو برایم نقاشی کنتـــو رنگ بزن به خیالممیدان...

تقدیم به همه زندگیم:🫀🫂از نگاهت نرگس تبدار، شاعر میشودآینه از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط