Part
Part 29
فیک کلید عشق 🗝️❤️
رفت بیبی چکو آورد و داد به من
شروع کردم تست و انجام بدم
ا/ت : یااا چ..چر..چرا تست مثبت شد؟؟!!
جیمین : یا بنگ پی دی نیییییم باباااا شدممممممممم
و شروع کردن با اعضا جیغ و داد کنن
واقعا شُکه شده بودم
ولی از طرفی هم خوشحال بودم
بعد از چند ساعت و حرف زدن با اعضا سوار ماشین شدیم تا برگردیم خونه
توراه جیمین تموم خوراکی هایی که دوست داشتمو برام خرید
رسیدیم خونه :
و بعد از عوض کردن لباسامون رفتیم تو تخت
ا/ت : جیمینا به نظر ما پدر مادر خوبی برای بچمون میشیم؟
جیمین : معلومه ا/ت ، مطمئنم تو بهترین مامان دنیایی
ا/ت : و توهم شایسته ترین پدر دنیا
خنده ای کرد و پیشونیمو بوسید
ا/ت : چاگیا
جیمین : بله بیبی
ا/ت : دوست داری بچمون دختر باشه یا پسر؟
جیمین : خوب من هردوشونو دوست دارم ولی بیشتر دوست دارم دختر باشه
ا/ت : واااای چه خوب منم همینطور
جیمین : خوب حواستو جمع کن از فردا دیگه کار تعطیله دست به سیاه و سفید نمیزنی
خندیدیم و تو آغوش هم به خواب رفتیم
۴ ماه بعد :
امروز داریم با جیمین میریم سونوگرافی تا جنسیت بچه معلوم بشه
رسیدیم وارد اتاق شدم
مایعی رو روی شکمم مالید و دستگاهو شروع به حرکت دادن کرد
خانم دکتر : خوب ، تبریک میگم بچتون دختره
با جیمین کلی جیغ و داد کردیم از خوشحالی ، من که از خوشحالی گریه میکردم
اعضا و آرمیا خیلی بهمون تبریک گفتن
بهترین روزای عمرم بود
دیگه کم کم شکمم بزرگ شده بود
روزا همینجوری میگذشتن تا......
۵ ماه بعد :
الان دیگه ۹ ماهم شده بود و هر لحظه امکان داشت وقتش بشه
جیمینا اتاق بچه آمادس؟
جیمین : آره بیبی خیلی قشنگ شده
ا/ت : اوهوم ، الان فقط مونده که اسم انتخاب کنیم
جیمین : میخوای بزاریم سوآ؟
ا/ت : یاااا جیمین شییی دلت میخاد بمیرییییی؟
جیمین : یااا بیبی شوخی کردم ، اصلا اسمش نَهسه
جیمین : نظرت در مورد سولنان چیه؟
ا/ت : آرهههه بنظرم خیلی ق..ش..قشن..
آهههههه جیمنااااااا من درد دااارمممم ، وقتشههههه
جیمین خیلی دست پاچه شده بود
جیمین : باشه بیبی آروم باش آروم باش نفس بکششش الان زنگ میزنم آمبولانس بیاد
آنبولانس اومد و سوار شدیم
فیک کلید عشق 🗝️❤️
رفت بیبی چکو آورد و داد به من
شروع کردم تست و انجام بدم
ا/ت : یااا چ..چر..چرا تست مثبت شد؟؟!!
جیمین : یا بنگ پی دی نیییییم باباااا شدممممممممم
و شروع کردن با اعضا جیغ و داد کنن
واقعا شُکه شده بودم
ولی از طرفی هم خوشحال بودم
بعد از چند ساعت و حرف زدن با اعضا سوار ماشین شدیم تا برگردیم خونه
توراه جیمین تموم خوراکی هایی که دوست داشتمو برام خرید
رسیدیم خونه :
و بعد از عوض کردن لباسامون رفتیم تو تخت
ا/ت : جیمینا به نظر ما پدر مادر خوبی برای بچمون میشیم؟
جیمین : معلومه ا/ت ، مطمئنم تو بهترین مامان دنیایی
ا/ت : و توهم شایسته ترین پدر دنیا
خنده ای کرد و پیشونیمو بوسید
ا/ت : چاگیا
جیمین : بله بیبی
ا/ت : دوست داری بچمون دختر باشه یا پسر؟
جیمین : خوب من هردوشونو دوست دارم ولی بیشتر دوست دارم دختر باشه
ا/ت : واااای چه خوب منم همینطور
جیمین : خوب حواستو جمع کن از فردا دیگه کار تعطیله دست به سیاه و سفید نمیزنی
خندیدیم و تو آغوش هم به خواب رفتیم
۴ ماه بعد :
امروز داریم با جیمین میریم سونوگرافی تا جنسیت بچه معلوم بشه
رسیدیم وارد اتاق شدم
مایعی رو روی شکمم مالید و دستگاهو شروع به حرکت دادن کرد
خانم دکتر : خوب ، تبریک میگم بچتون دختره
با جیمین کلی جیغ و داد کردیم از خوشحالی ، من که از خوشحالی گریه میکردم
اعضا و آرمیا خیلی بهمون تبریک گفتن
بهترین روزای عمرم بود
دیگه کم کم شکمم بزرگ شده بود
روزا همینجوری میگذشتن تا......
۵ ماه بعد :
الان دیگه ۹ ماهم شده بود و هر لحظه امکان داشت وقتش بشه
جیمینا اتاق بچه آمادس؟
جیمین : آره بیبی خیلی قشنگ شده
ا/ت : اوهوم ، الان فقط مونده که اسم انتخاب کنیم
جیمین : میخوای بزاریم سوآ؟
ا/ت : یاااا جیمین شییی دلت میخاد بمیرییییی؟
جیمین : یااا بیبی شوخی کردم ، اصلا اسمش نَهسه
جیمین : نظرت در مورد سولنان چیه؟
ا/ت : آرهههه بنظرم خیلی ق..ش..قشن..
آهههههه جیمنااااااا من درد دااارمممم ، وقتشههههه
جیمین خیلی دست پاچه شده بود
جیمین : باشه بیبی آروم باش آروم باش نفس بکششش الان زنگ میزنم آمبولانس بیاد
آنبولانس اومد و سوار شدیم
- ۳۶.۹k
- ۲۳ اسفند ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط