{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حضرت آدم وقتی داشت از بهشت بیرون میرفت خدا بهش گفت:نازنین

حضرت آدم وقتی داشت از بهشت بیرون میرفت خدا بهش گفت:نازنینم آدم با تو رازی دارم اندکی پیشتر آی........
آرام آرام و نجیب آمد پیش،زیر چشمی به خدا مینگریست،محو لبخند غم آلود خدا،دلش انگار گریست....
گفت:نازنینم آدم یاد من باش که بس تنهایم،بغض آدم ترکید به خدا گفت:من به اندازه ی گلهای بهشت،من به اندازه ی عرش.....نه......نه به اندازه ی تنهاییت ای هستی من دوستت دارم،آدم کوله اش را برداشت خسته و سخت قدم برمیداشت،زیر لبهای خدا باز شنید،نازنینم آدم نه به اندازه ی تنهایی من،نه به اندازه ی گلهای بهشت که به اندازه ی یک دانه ی گندم.........

تو فقط یادم باش.....
دیدگاه ها (۱۳)

صدایت می کنم که پیش آییو جوابی دهی تا کنارم جایت خالی نباشد....

بدهکاریم به یکدیگر وتمام دوستت دارم های نگفته ای که پشت دیوا...

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شدهفکر نکن بی وفا هس...

این کوفت که خانمها میگن میدونین یعنی چی ؟..ک : کلو : وجودمف ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۲ صبح روز مسابقه ، مدرسه از همیشه شلو...

زیاد استقبال نمیشه متاسفانه پارت سه

007-آلما ویسکی - پارت ۴۲

پارت اول — جایی میان ماجونگ‌کوک همیشه فکر می‌کرد عشق یعنی پی...

حضرت آدم وقتی داشت از بهشت بیرون میرفت خدا بهش گفت:نازنینم آ...

حضرت ادم وقتی داشت از بهشت بیرون میرفت:خدا گفت:نازنینم آدم ،...

حضرت ادم وقتی داشت از بهشت بیرون میرفت:خدا گفت:نازنینم آدم ،...

حضرت آدم وقتی داشت از بهشت بیرون میرفت:خدا گفت:نازنینم آدم ،...

حضرت ادم وقتی داشت از بهشت بیرون میرفت:خدا گفت:نازنینم آدم ،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط