{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حضرت آدم وقتی داشت از بهشت بیرون میرفت خدا بهش گفت:نازنین

حضرت آدم وقتی داشت از بهشت بیرون میرفت خدا بهش گفت:نازنینم آدم با تو رازی دارم اندکی پیشتر آی........
آرام آرام و نجیب آمد پیش،زیر چشمی به خدا مینگریست،محو لبخند غم آلود خدا،دلش انگار گریست....
گفت:نازنینم آدم یاد من باش که بس تنهایم،بغض آدم ترکید به خدا گفت:من به اندازه ی گلهای بهشت،من به اندازه ی عرش.....نه......نه به اندازه ی تنهاییت ای هستی من دوستت دارم،آدم کوله اش را برداشت خسته و سخت قدم برمیداشت،زیر لبهای خدا باز شنید،نازنینم آدم نه به اندازه ی تنهایی من،نه به اندازه ی گلهای بهشت که به اندازه ی یک دانه ی گندم.........

تو فقط یادم باش.....
دیدگاه ها (۳)

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۲ صبح روز مسابقه ، مدرسه از همیشه شلو...

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏صبح با صدای باران شروع شده ...

زیاد استقبال نمیشه متاسفانه پارت سه

007-آلما ویسکی - پارت ۴۲

پارت اول — جایی میان ماجونگ‌کوک همیشه فکر می‌کرد عشق یعنی پی...

حضرت آدم وقتی داشت از بهشت بیرون میرفت خدا بهش گفت:نازنینم آ...

حضرت ادم وقتی داشت از بهشت بیرون میرفت:خدا گفت:نازنینم آدم ،...

حضرت ادم وقتی داشت از بهشت بیرون میرفت:خدا گفت:نازنینم آدم ،...

حضرت آدم وقتی داشت از بهشت بیرون میرفت:خدا گفت : نازنینم آدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط