{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#گل رز و خار

#گل رز و خار
پارت سوم


ترسیده بودم ، اون برای چی اینجاست
پدرم میدونه من نامزد دارم پس
نه نه امکان نداره ،نکنه... نه ولش کن
اون مو های مشکی و چشم های خاکستری زیبایی دارد
واقعا می‌گویم

من شروع میکنم
_چیزی شده؟
_اممم من و پدرت معامله کردیم ؟
_معامله؟
_ اره
_ خوب تو برای چی اینجا هستی
_چون تو مال منی
چشمام گشاد میشود
_جانم؟؟؟
_ گفتم مال منی
_من مال کسی نیستم الانم باید برم قرار دارم
_گفتی با کریس ؟؟
_چطوری یادت موند؟ اره
_شما جایی نمیری
_ من همین الان میرم
او چشمانش را تاب می‌دهد
_من تو معامله تو رو برداشتم
_ چه معامله ای ؟
_ پدرت میخواد خواهرت با پادشاه ازدواج کنه من هم قبول کردم و تو رو جاش برداشتم
_ها؟
_خواهرت قراره ملکه بشه ،خوش حال باش
_خب که چی اون میخواد بشه نه من
_ اون قلب رو مچت رو میبینی؟ اون نشون میده تو برای منی
_من فکر کنم باید برم

چرا احساس میکنم این دیوانه است؟؟
چی میگه ؟؟
او دستش را دراز می‌کند و دستم را می‌گیرد
_ فکر کنم فراموش کردی چی گفتم ، تو مال منی !
مچم می سوزد، اما ایندفعه بیشتر

_ اییییییییییییی ولم کم، ت ت تو چیکار کردی ؟

_ من عادی نیستم، بهت قول میدم امروز روز خوبی نمیشه برات و تو کریس رو نمیبینی!

_چی ؟؟ها ؟
سرم گیج می رود
او سمت در می رود
_ به زودی در قصر می بینمت
و قبل از اینکه سوال بپرسم از در بیرون می رود
حالت تهوع دارم و سرم گیج می رود
تعادلم را از دست میدهم
و روی زمین می افتم
پدرم وارد می‌شود
_ چی شده دخترم
نمیتونم جوابش رو بدم
انگار صدایم را از دست داده ام
چشمانم آرام بسته می شود.
چی اتفاقی دارد می افتد ؟


لایک فراموش نشه 🎀😉
پارت چهار هم به زودی میزارم
دیدگاه ها (۰)

#گل رز و خارپارت ۲(( مارکز یا پدر المیرا ))(( آخر شب )) من و...

#گل رز و خارپارت ۱ ((المیرا))در اتاقم نشسته بودم و منتظر وقت...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_7···به این فکر نمی‌کرد پدر بی‌پولش که ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط