{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسری راداشتند اعدامش میکردندو به گریه های مادرش میخندید…

پسری راداشتند اعدامش میکردندو به گریه های مادرش میخندید…
به یادوقتی می افتاد که دربچگی مادرش میگفت:پسرم خنده های توشادم میکند
دیدگاه ها (۳۲)

کاش میشدآدم..گاهیب اندازه نیاز بمیرد..بعد بلند شودآهسته آهست...

اگر قرار است روزی پروانه شویم بگذار روزگار هرچه میخواهد پیله...

"بچه ها اين متن يکم زياده اما لطفا تا آخرش بخونيد واقعا عالي...

ﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﻧﻨﻪ ﺟﻮﻥ لکه‌ بر ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺍﺭﯾﻦ؟ ﺩﺧ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁸. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. میا خشکش زد.نفسش...

my shy boy

جونگکوک چشم تو کاسه چرخاند و پرو روی مبل نشست مادرش خندید و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط