{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم وا کردم از تو بنویسم

چشم وا کردم از تو بنویسم
لای در باز و باد می آمد
از مسیری که رفته بودی داشت
موجی از انجماد می آمد
.
| علیرضا آذر |
دیدگاه ها (۷۱)

تا به حال با کسی همسفر شده‌اید که صبحانه بخورد بپرسد ناهار چ...

خیلی قدیمترها، سر را که می‌بریدند، روی گردن روغن داغ می‌ریخت...

.بدبختی های روزگار ما آدم ها از آنجایی شروع شد که خواستیم هم...

.ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم.... #شهریار

قدر هم بدونیم یهو چشم وا می کنی می ببینی دیگه.........نیست ب...

انگار دیروز بود با بچه های همسایمون بازی میکردمچشم باز کردم ...

چشمام رو وا کردم و دیدم تو اتاقم نیستم پاشدم رفتم مدرسه مایک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط