{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها را

به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها را
که تسکین می‌دهد چشمت غم جانسوز تب‌ها را

بخوان! با لهجه‌ات حسّی عجیب و مشترک دارم
فضا را یک‌نفس پُر کن به هم نگذار لب‌ها را

به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!
تو واجب را به جا آور رها کن مستحب‌ها را

دلیلِ دل‌خوشی‌هایم! چه بُغرنج است دنیایم!
چرا باید چنین باشد؟ نمی‌فهمم سبب‌ها را

بیا این‌بار شعرم را به آداب تو می‌گویم
که دارم یاد می‌گیرم زبان با ادب‌ها را

غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر
برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقب‌ها را
دیدگاه ها (۱)

قراری بگذار با دلمقراری خیس و بارانیکنار رازقی نفسهایتکنار و...

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخنمن خود به چشم خویشتن دید...

‌‌‌هزار جهد بکردم که سـر عشق بپوشمنبـود بر سر آتــش میسرم که...

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها راکه تسکین می‌دهد چشمت...

.به یک پلک تو می‌ بخشم تمام روز و شب‌ ها راکه تسکین می‌ دهد ...

به یک پلک تـو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها راکه تسکین می‌دهد چشم...

به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها راکه تسکین می‌دهد چشمت...

عاشقانه

به یک پلک تو می بخشم تمام روزها و شبها راکه تسکین می دهد چشم...

به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها راکه تسکین می‌دهد چشمت...

به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها راکه تسکین می‌دهد چشمت...

به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها راکه تسکین می‌دهد چشمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط