ب ات هوففففففف
ب ات: هوففففففف
.ویو بابا ات
نمیخواستم روز اول جیون رو بزنم خیلی روی اعصابه که یه هوفی کشیدم که گوشیم زنگ خورد
دیدم سارانهه هست(جاسوسش)
ولی قط کردم و بهش پیام دادم صبر کن و گوشیمو گذاشتم داخل جیبم و رفتم طرف ات گفتم....
ب ات: ات، دخترم
+بله
ب ات: فردا عروسیتون هست
+ولی گفتین 2 روز دیگس
ب ات: تصمیم منو آقای جئون تغیر کرد
+آ... آ... باشه
ویو ات
خیلی جا خوردم من هنوز آماده نبودم وای که دیدم ساعت 3 بعدظهر هست گفتم بهتره امروز کارامو کنم تا آماده باشم که آجوما اومدو گفت...
آجوما: خانم اتاقتون حاضره
"ممنونم، جنگکوک ات من میرم ببخشید ولی خیلی خستم
+نه اشکالی نداره
برید استراحت کنید
ویو جیون
اون دختره هر. زه روی لباسش چیزی نریخت فک کنم میدونست
این مارم میکنم داخل نقشه انتقامم غرق شده بودم که با صدای آجوما به خودم اومدم
'ها، چی؟
آجوما: اتاق شما هم حاضره
'باشه
ویو ات
آجوما حدود 10یار صداش کرد که به خودش اومد با باشه ای که گفت مطمئن بودم نقشه ای برام داشت که با خودم گفتم شاید روی لباسم پا بزاره یا چیزای دیگه که قبل از اینکه بلند بشه از پشت مبلی که نشسته بود رد شدم و از پشت مبل دستامو دور گردنش حلقه کردم و سرمو داخل گردنش بردم و گفتم......
+خوشگل شده بودم؟
خوشت اومد؟
-خیلی خوشم اومد، خیلی خوب شده بودی ببین چه سلیقه ای دارم
+میدونم تو داخل سلیقه همسر هم خوبی، داخل ذهنم گفتم ترکوندی دختر (داخل دلش)
-تو هم داخل شوهر
ویو ات
دیدم که جیون با حرص خوردن میرفت خوشم اومد از خودم، چه سلیطه ایم من
-خوشگله من باید برم پیش پدرم گفته که برم پیشش
+(سرشو از گردن کوک جدا میکنه
و یه بوسه روی لبش میکنه که کوک از تعحب شاخ در میاره)
-تو الان منو بوسیدی
+خوب چیه فردا میشی شوهرم
-(میخنده)
ویو ات
وقتی کوک میخواست بره رفتم و بدرقش کردم و رفتم داخل اتاقم و یه نوبت ناخن، پدیکور گرفتم گفتن که 1 ساعت دیگه برم من هم پاشدم لباسمو کامل در اوردم حموم و حولمو پوشیدم رفتم سمط کل لباس و کفش و.....
یه لباس نظرمو جلب کرد که اونو پوشیدم یه کفش دیدم اون خیلی به لباسم میومد پس اونم پوشیدم و رقتم داخل آینه مو هامو حالت دادم و میکاپ همیشه گیم و کردم و یه عطر با رایحه بستنی کاراملی مو زدم
الان براتون بعدی رو میزارم✨🍒
.ویو بابا ات
نمیخواستم روز اول جیون رو بزنم خیلی روی اعصابه که یه هوفی کشیدم که گوشیم زنگ خورد
دیدم سارانهه هست(جاسوسش)
ولی قط کردم و بهش پیام دادم صبر کن و گوشیمو گذاشتم داخل جیبم و رفتم طرف ات گفتم....
ب ات: ات، دخترم
+بله
ب ات: فردا عروسیتون هست
+ولی گفتین 2 روز دیگس
ب ات: تصمیم منو آقای جئون تغیر کرد
+آ... آ... باشه
ویو ات
خیلی جا خوردم من هنوز آماده نبودم وای که دیدم ساعت 3 بعدظهر هست گفتم بهتره امروز کارامو کنم تا آماده باشم که آجوما اومدو گفت...
آجوما: خانم اتاقتون حاضره
"ممنونم، جنگکوک ات من میرم ببخشید ولی خیلی خستم
+نه اشکالی نداره
برید استراحت کنید
ویو جیون
اون دختره هر. زه روی لباسش چیزی نریخت فک کنم میدونست
این مارم میکنم داخل نقشه انتقامم غرق شده بودم که با صدای آجوما به خودم اومدم
'ها، چی؟
آجوما: اتاق شما هم حاضره
'باشه
ویو ات
آجوما حدود 10یار صداش کرد که به خودش اومد با باشه ای که گفت مطمئن بودم نقشه ای برام داشت که با خودم گفتم شاید روی لباسم پا بزاره یا چیزای دیگه که قبل از اینکه بلند بشه از پشت مبلی که نشسته بود رد شدم و از پشت مبل دستامو دور گردنش حلقه کردم و سرمو داخل گردنش بردم و گفتم......
+خوشگل شده بودم؟
خوشت اومد؟
-خیلی خوشم اومد، خیلی خوب شده بودی ببین چه سلیقه ای دارم
+میدونم تو داخل سلیقه همسر هم خوبی، داخل ذهنم گفتم ترکوندی دختر (داخل دلش)
-تو هم داخل شوهر
ویو ات
دیدم که جیون با حرص خوردن میرفت خوشم اومد از خودم، چه سلیطه ایم من
-خوشگله من باید برم پیش پدرم گفته که برم پیشش
+(سرشو از گردن کوک جدا میکنه
و یه بوسه روی لبش میکنه که کوک از تعحب شاخ در میاره)
-تو الان منو بوسیدی
+خوب چیه فردا میشی شوهرم
-(میخنده)
ویو ات
وقتی کوک میخواست بره رفتم و بدرقش کردم و رفتم داخل اتاقم و یه نوبت ناخن، پدیکور گرفتم گفتن که 1 ساعت دیگه برم من هم پاشدم لباسمو کامل در اوردم حموم و حولمو پوشیدم رفتم سمط کل لباس و کفش و.....
یه لباس نظرمو جلب کرد که اونو پوشیدم یه کفش دیدم اون خیلی به لباسم میومد پس اونم پوشیدم و رقتم داخل آینه مو هامو حالت دادم و میکاپ همیشه گیم و کردم و یه عطر با رایحه بستنی کاراملی مو زدم
الان براتون بعدی رو میزارم✨🍒
- ۵.۷k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط