{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل دوم p25

فصل دوم p25


ا. ت: بریم خونه بابات اینا بهشون بگیم
تعیونک: ن بزار فرداشب که تولد پدرمه بریم تاسوپرایزش کنیم الان باهم میریم خرید کنیم برا فردا شب و باید استراحت کنی دیگه کارای خونه با منه دست به هیچ کاری نمیزنی فقط میخابی من برات غذا اماده میکنم باشه
ا. ت: باشه بیینم چه کار میکنیا(خنده) عا تهیونک من گشنمه اول بریم غذا بخوریم لطفا
تهیونگ: اره بریم منم روده کوچیکم رده بزرگمو خورد(خنده) عا اینجا یه رستوران هست
ا. ت: بریم بریم پسرم و دخترم گشنشونه الان مانانیو میخورن(خنده)
تعیونگ نشست رو زانو هاش و دستشو گذاشت رو شکمم و بوس کرد
تهیونگ: نبینم مامانیو اذیت کنید من میدونم با شما ها (خنده)
ا. ت: بابایی ما مامانی رو دوست داریم مثل تو نیستیم(لحن بچگونه)
تهیونگ: من قراره مامانیو بخورم شما چی میگید(خنده)
ا. ت: بریم دیگه
غذا خوردیم و رفتیم خرید هارو کردیم و رفتیم خونه، رفتم یه دوش گرفتم و اومدم بیرون و اومدم رو مبل نشستم با حولم و یه فیلم کمدی گذاشتم ببینم دیدم تعیونگ یا یه کاسه پفیلا ( همون شکوفه ذرت) داره میاد سمتم
تهیونگ: خب خب گی میبیند شما سه تا ها، بیا پفیل اوردم بخوریم
ا. ت: داریم فیلم میبینیم
تهیونگ: ا. ت نکنه منو فراموشم کنی ها(خودشو لوس میکنه)
ا. ت: ن خیرمن بابای بچه هامو خیلی دوس دارم
تهیونگ سرشو اروم گذاشت رو شکمم و دراز کشید رو مبل و دستشو میکشید رو شکمم
چندساعت بعد:
خیلی خسته بودم خابم برده بود چشمانو باز کردم رو مبل خابم برده بود تهیونک سرش رو شکمم بود خاب بود
ا. ت: نگا چطوری خابیده مثل یه فرشته دلم نمیاد بیدارش کنم کیوت خر
تهیونگ: یاااا دارم میشنم چی میگیا(لحن خاب الود)
ا. ت: خب بلندشو بریم سرجامون بخابیم کنرم درد گرفت باید از سه تا بچه نکه داری کنم بلند شو(خنده)
تهیونک: باشه باشه به شرطی بزاری تامیتونم بوست کنم باشه
ا. ت: باشه بیا بریم تو اتاق من خابم میاد(خنده)
بلند شدیم رفتیم تو اتاق لباس خابمو پوشیدم و تهیونگ اومد کنار و دستاشو دور کمرم حلقه کرد و خابش برد منم خسته بودم خابیدم
فلش بک تولد پدر تهیونگ:
لباسی که گرفته بودم دیروز و پوشیدم(اسلاید بعد) و اماده شدم و به سمت خونه پدر تهیونگ حرکت کردیم، رسیدیم از ماشین پیاده شدیم و رفتیم داخل خونه، دوباره اون دختره اولویا را دیدم اییش، اعضا هم بودن تعجب کردم رفتم پیششون و گرم صحبت بودیم
ا. ت: عا جیمین یه چیزی میگم به کسی نگو، اگه بفهمی داری عمو میشی چه حسی داری
جیمین: حس خو.... ا. ت نگو حامله ای(صدای بلند)
ا. ت: ایش گفتم داد نزن وایگه خاکی به سرم بریزم حالا
نامجون: ا. حامله ای، ای جونم (ذوق)
شوگا و جیهوپ: مبارک باشه تهیونگ
جین: یااا از همین الان بگم باید به من بره مثل عموش هندسام میشه
کوکی: واهاهاهای خدایاااا(ذوق خرگوشی) ....
دیدگاه ها (۳۳)

لباس ا. ت برا تولد پدر تهیونگp25

فصل دوم p26 کوکی: واهااااااای خداااایا یه بانی(ذوق خرگوشی) ش...

فصل دوم p ۲۴استفراغ کردم نمیدونم چرا اینجوری شده بودم صورتمو...

لطفا تا میتونید کامت بزاری چه بیمعنی چه با معنی اینجور کمک م...

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟦 یه بنده خدایی این پارت رو گزارش کرد ...

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟥از زبان تهیونگ :تهیونگ : عام میخوای ک...

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط