{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل دوم p26

فصل دوم p26

کوکی: واهااااااای خداااایا یه بانی(ذوق خرگوشی)

شوگا: ایول بابا دمتون گرم (خنده لثه ای)
ا. ت:ممنونم از همتون بچه ها

پ/تهیونک: درست، شنیدم، من دارم بابابزرگ میشم، دخارم چرا چیزی نکفتی، ایگووو خدایا(گریه شوق) پسرم پدر شدنت مبارک (ا. ت. تهیونگ رو بغل کرد)

م/تهیونگ: ایش نگا چه ذوقی هم میکنه، حالا بچتون چی هست پسرم

تهیونگ: دوقلوعه دختر و پسر مادرجان(خنده)

پ/تهیونگ: ایگوو اولین نوه خاندان کیم میشه یکی یدونه نوه(ذوق) بهتزین خبر عمرم بود

تموم اون مدت که تهیونک با پدرش و مادرش حرف میزد هواسم رو اولویا بود به یه پسر رفت طبقه بالا، حالم بد شد میخاستم بالا بیارم

ا. ت: تهیونک حالم بده میرم دستشویی
تهیونگ: وایسا بیام باهات

ا. ت: ن نیازی نیست عزیزم ققط کیفمو بیار
سریع از پله ها رفتم بالا و رفتم به سمت دستشویی اومدم برم داخل که صدای اولویا میومد

اولویا: اوم به فاکم بده ددی
پسرع: دست داری حامله بشی بزیم توکارش امشب خونه خودمون
اولویا: اوم اره ولی من باکره نیسم

پسره: چی(داد) ای هرزع شک کردم بهت باید با چند نفر خابیده باشی کثافت پست فترت
اولویا: اما.... اما

از اولویا عکس گرفتم موقعی که داشت پسره رو میبوسید تا به مامان تهیونگ نشون بدم، در یهو باز شد و پسره اومد بیرون

پسره: عا پس تو عروس اقای کیم هستی خوشبختم من هه جون هستم
ا. ت: ها؟ عا.... ب... بلع منم کیم ا. ت هستم عروس اقای کیم(لبخند فیک) ببخشید من باید برم دستشویی

پسره رفت پایین اولویا داشت لباسشو درست میکرد بازم عکس گرفتم ازش که یهو اومد بیرون و مچ دستمو محکم گرفت
اولویا: عکسارا پاک کن تا خودت و بچت رو نکشتم

ا. ت:(پوزخند) هع حتا این پسره هم فهمید تو گقد جنده هسی برات متاسفم که زندگیتو خراب کردی الانم گمشو اون طرف از جلو چشمم تا همون بلای تو خونه نامجون رو سرت نیاوردم

رفتم داخل دستشویی یکم حالم بد بود بهتر شدم اومدم بیرون که دیدیم تهیونک داره کیفمو میارا دستامو خشک کردم و در رو بستم و میخاستم برم پایین اولویا دسامو گرفت

اولویا: یا پاکشون میکنی یا پرتت میکنم پایین

ا. ت: این کوه خوری ها به تو نیومده
با پام هولش دادم زدمش افتاد رو زمین سریع از جاش بلند شد و اومد سمتم و اومدم پامو بزارم پایین که یهو....
دیدگاه ها (۱۳)

فصل دوم p27با پام زدمش افتاد رو زمین و سریع از جاش بلند شد ا...

فصل دوم. p28دکتر: باید تا فردا صبح صبر کنیم ببینیم چی میشه ت...

لباس ا. ت برا تولد پدر تهیونگp25

فصل دوم p25 ا. ت: بریم خونه بابات اینا بهشون بگیمتعیونک: ن ب...

وقتی به اجبار ازدواج کردی و..

زندگی جدید (پارت۵)ویو ا/ت ۴ ماه بعد الان چهارماه که منو تهیو...

رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥#پارت۳چطوری ا/ ت سگه بهش گفتم که ا/ت :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط