{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمیخت با جان و دلم آن مستی چشمان تو

آمیخت با جان و دلم آن مستی چشمان تو

لبریز شد آغوش من با هر نفس از جان تو

چون با نگاهت می رود جان از من و مینای
من
وآن می بسازد مشکلم ای جان من قربان تو


@d_f
دیدگاه ها (۸)

"زندگی" یعنی...بخند ، هرچند که غمگینی؛ببخش ، هرچند که مسکینی...

بازی عشق کلک داشت نمی دانستمغم آن سر به فلک داشت نمی دانستمب...

#دوستت دارم عزیزم این فقط آمار نیست..قصد لذت جویی از آن زلف ...

.ای شراب تلخ من ترک تو تسکینم ندادبی تو بودن هم شبیه با تو ب...

خیال یار...

باز میگویم که دل  ،  .. دیوانه ی چشمان توست ؟خانه و کاشانه ا...

مرا این حکایت  ز سودای توست ..خماری و ، مستی ، ز صهبای توست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط