#غیر_ممکنه_عاشقت_شم
#غیر_ممکنه_عاشقت_شم
پارت : ³⁴
ناگهان با صدای برخورد محکمی از خواب پرید و افراد سیاه پوشی رو دور و برش دید. با جیغ پرسید
ات: شما ها کی هستید؟...
حرفش با صدای بم و آشنایی قطع شد
-به به خانم مین
سرش رو با ترس سمت صدا برگردوند و چهره عصبی و اخم کرده تهیونگ رو دید
ات: ته...تهیونگ؟
تهیونگ انگشت اشاره اش رو روی بینیاش قرار داد و گفت
تهیونگ: هیس... فقط خفه شو
ات تو شوک بدی فرو رفته بود که یا دستور تهیونگ از جا پرید
تهیونگ : ببرینش
چند مرد کت و شلواری قول پیکر دستشون و دور بازوی ات گره کردن و اونو همراه خودشون از اتاق خارج کردن. ات با ترس به اطرافش نگاه میکرد و وقتی با آسانسور به لابی رفتن متوجه شد آباد تهیونگ مجهز به اسلحه روی سر کارکنان تفنگ گذاشتن و همه رو یه سمت جمع کردن.
یکی از مرد های کت و شلوار پوش به دیگری اشاره کرد و گفت
-ببریمش تو ماشین یا وایسیم ؟
مرد دیگه پاسخ داد
-وایسیم تا ارباب کیم بیاد
چند دقیقه گذشت تا کیم تهیونک هم از آسانسور خارج شد و سمت ات حرکت کرد و با گام های بلند خیلی سریع خودش و به ات رسوند.
با صدای بم ولی رسا لب باز کرد
تهیونگ : دختره عوضی بهت گفتم دفعه بعد به فکر فرار بیوفتی یه بلایی سرت میارم که آرزوی مرگ کنی...
حرف های تهیونگ مدام تو گوش ات تکرار میشد و ات آرزو میکرد همون موقع یه تیر خلاص تو سرش زده بشه یا شاید ارزو میکرد کاشک اون مرد سیاه پوش چاقو رو تو پهلو اش فرو کرده بود و اونو از زندگیاش خلاص میکرد.
یکی از افراد تهیونگ با لحن سوالی پرسید
-قربان بانو رو ببریم تو ماشین؟
تهیونگ سرش رو تکون داد و گفت
تهیونگ : ببرینش
دو مرد هیکلی کنار ات اونو سمت در خروجی برگردوند ند و به سمت در خروجی حرکت کردن که ناگهان....
پارت : ³⁴
ناگهان با صدای برخورد محکمی از خواب پرید و افراد سیاه پوشی رو دور و برش دید. با جیغ پرسید
ات: شما ها کی هستید؟...
حرفش با صدای بم و آشنایی قطع شد
-به به خانم مین
سرش رو با ترس سمت صدا برگردوند و چهره عصبی و اخم کرده تهیونگ رو دید
ات: ته...تهیونگ؟
تهیونگ انگشت اشاره اش رو روی بینیاش قرار داد و گفت
تهیونگ: هیس... فقط خفه شو
ات تو شوک بدی فرو رفته بود که یا دستور تهیونگ از جا پرید
تهیونگ : ببرینش
چند مرد کت و شلواری قول پیکر دستشون و دور بازوی ات گره کردن و اونو همراه خودشون از اتاق خارج کردن. ات با ترس به اطرافش نگاه میکرد و وقتی با آسانسور به لابی رفتن متوجه شد آباد تهیونگ مجهز به اسلحه روی سر کارکنان تفنگ گذاشتن و همه رو یه سمت جمع کردن.
یکی از مرد های کت و شلوار پوش به دیگری اشاره کرد و گفت
-ببریمش تو ماشین یا وایسیم ؟
مرد دیگه پاسخ داد
-وایسیم تا ارباب کیم بیاد
چند دقیقه گذشت تا کیم تهیونک هم از آسانسور خارج شد و سمت ات حرکت کرد و با گام های بلند خیلی سریع خودش و به ات رسوند.
با صدای بم ولی رسا لب باز کرد
تهیونگ : دختره عوضی بهت گفتم دفعه بعد به فکر فرار بیوفتی یه بلایی سرت میارم که آرزوی مرگ کنی...
حرف های تهیونگ مدام تو گوش ات تکرار میشد و ات آرزو میکرد همون موقع یه تیر خلاص تو سرش زده بشه یا شاید ارزو میکرد کاشک اون مرد سیاه پوش چاقو رو تو پهلو اش فرو کرده بود و اونو از زندگیاش خلاص میکرد.
یکی از افراد تهیونگ با لحن سوالی پرسید
-قربان بانو رو ببریم تو ماشین؟
تهیونگ سرش رو تکون داد و گفت
تهیونگ : ببرینش
دو مرد هیکلی کنار ات اونو سمت در خروجی برگردوند ند و به سمت در خروجی حرکت کردن که ناگهان....
- ۲۳۶
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط