پارت یازدهمقسمت اول خب ویس نمیزاره
پارت یازدهم..قسمت اول خب ویس نمیزاره🥀
نگران به سمت تهیونگ دوید.
چرا داری گریه میکنی؟
مم..ننن..
*ژنرال با عجله شروع کرد گشتنِ تهیونگ که یک دفعه چشمش به پاهای تهیونگ خورد*
این زنجیر ها ازارت دادن؟
آره😭خیلی داغه👄
*ژنرال با خشم تموم دستای تهیونگ رو با ربانِ بزرگ و درازی که نزدیک بود بست و با شمشیر زنجیر هارو باز کرد و ربانی که روی زمین بود رو کشید ناگهان تهیونگ توی بغلش کشیده شد*
آاا ژژنراال
*ژنرال به سمت چهارمرد رفت همینطور که سر تهیونگ کشیده شده توی بدن ژنرال بود و نفس های ناآرامی روی سینه ژنرال میزد*
کدومتون با زنجیر پاهاش رو بستید
کار من بوده قربان...
ژنرال به اون مرد نگاه کرد و دندوناش رو به هم فشرد..
هه توی هرزه...
*ژنرال ربان رو بیشتر کشید و این باعث شد دستای بسته تهیونگ به تَنِ ژنرال بچسبه...ژنرال از خشم چشماش قرمز شده بود دسته سمت راستش رو دور کمر تهیونگ گرفته بود و با دست چپش ربان رو گرفته بود دست سمت راستش رو محکم مشت کرد روی کمر تهیونگ و لباسش رو با مشت گرفتِ بود *
میکشمت
*مطمئن شد تهیونگ چیزی نبینه و بعد سَرِ مرد رو قطع کرد*
از این به بعد هرکس بخواد به نوازنده کیم اسیب بزنه سرنوشتش این چنین خواهد بود؛فهمیدید؟
بله قربان...
*ژنرال تهیونگ رو بغل کرد و به سمتِ اتاق رفت اروم تهیونگ رو روی تخت گزاشت*
ژنرال...
*ژنرال نگاه به پیراهن تهیونگ کرد که بخاطر اینکه اون مرد رو کشت کمرش خونی شده بود*
روی کمرم چیزیه ژنرال؟!
نه چیزی نیست فقط لباست رو باید عوض کنی!
لباسم؟چرا؟
پشتش کثیف شده..
*ژنرال دستی روی سر تهیونگ کشید*
من برمیگردم بزودی..
*و از اتاق بیرون رفت*
*تهیونگ به دستای بستش نگاه کرد و سعی کرد بازشون کنه ولی نتونست*
نگران به سمت تهیونگ دوید.
چرا داری گریه میکنی؟
مم..ننن..
*ژنرال با عجله شروع کرد گشتنِ تهیونگ که یک دفعه چشمش به پاهای تهیونگ خورد*
این زنجیر ها ازارت دادن؟
آره😭خیلی داغه👄
*ژنرال با خشم تموم دستای تهیونگ رو با ربانِ بزرگ و درازی که نزدیک بود بست و با شمشیر زنجیر هارو باز کرد و ربانی که روی زمین بود رو کشید ناگهان تهیونگ توی بغلش کشیده شد*
آاا ژژنراال
*ژنرال به سمت چهارمرد رفت همینطور که سر تهیونگ کشیده شده توی بدن ژنرال بود و نفس های ناآرامی روی سینه ژنرال میزد*
کدومتون با زنجیر پاهاش رو بستید
کار من بوده قربان...
ژنرال به اون مرد نگاه کرد و دندوناش رو به هم فشرد..
هه توی هرزه...
*ژنرال ربان رو بیشتر کشید و این باعث شد دستای بسته تهیونگ به تَنِ ژنرال بچسبه...ژنرال از خشم چشماش قرمز شده بود دسته سمت راستش رو دور کمر تهیونگ گرفته بود و با دست چپش ربان رو گرفته بود دست سمت راستش رو محکم مشت کرد روی کمر تهیونگ و لباسش رو با مشت گرفتِ بود *
میکشمت
*مطمئن شد تهیونگ چیزی نبینه و بعد سَرِ مرد رو قطع کرد*
از این به بعد هرکس بخواد به نوازنده کیم اسیب بزنه سرنوشتش این چنین خواهد بود؛فهمیدید؟
بله قربان...
*ژنرال تهیونگ رو بغل کرد و به سمتِ اتاق رفت اروم تهیونگ رو روی تخت گزاشت*
ژنرال...
*ژنرال نگاه به پیراهن تهیونگ کرد که بخاطر اینکه اون مرد رو کشت کمرش خونی شده بود*
روی کمرم چیزیه ژنرال؟!
نه چیزی نیست فقط لباست رو باید عوض کنی!
لباسم؟چرا؟
پشتش کثیف شده..
*ژنرال دستی روی سر تهیونگ کشید*
من برمیگردم بزودی..
*و از اتاق بیرون رفت*
*تهیونگ به دستای بستش نگاه کرد و سعی کرد بازشون کنه ولی نتونست*
- ۷.۸k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط