پارت یازده
پارت یازده
عشق یا مرگ
زندگیشو از دست داد و الان بچه اون باید رهشو پیدا کنه و سرنوشتشو بیسازه
ا.ت ، نه نه امکان ندارد بنی من الان یه
یه الهی هستم
جیمین ، اره تو به جاودانی
ا.ت ، و شما هم
جیمین ، اره منم هستم
ا.ت ، و من با همه هم نوع هام فرق دارم قدرت من بیشتره و ی بابابزرگ دیوونه هم دارم که دنبالمه
جیمین ،خب دوتا پدر من هم فهمیده یه نوه داره
ا.ت ،و اونا با من چیکار میکنن
جیمین ، هر دو میخوان تورو بکشن
ا.ت تو باید الان از خودت محافظت کنی من یادت میدم چجوری از قدرت استفاده کنی و یاد بگیری کنترلش کنی و لی باید بریم به جایی که ازش اومدیم تا قدرتت ازیتت نکنه
ا.ت ، دایی قدرت من منو اذیت میکنه چون ازش استفاده نکردم من میتونم تو دنیای فانی از قدرتم استفاده کنم
جیمین ، وای داره عجیب تر میشه اما خب عادت کن من برای کمک به تو باید قدرت داشته باشم پس الان میریم به دنیای خودمون تا اونجا ساعت ها راه هست که خوب میریم اول به دوتا کوه میرسیم کوهی که اولیش سرسبز و زیباست و دومی کوه آتشفشان هست
ا.ت ، فهمیدم کی راه میوفتیم
جیمین ، شب
ویو شب
از زبان ادمین گلتون
اونا رفتن و به اون کوه ها رسیدن و جیمین یه سری کارارو کرد و یه دروازه وار شد و رفتن اونجا اونا بین مرز دو قلمرو بودن اونجا ساکن شدن و جیمین کتاب قدیمی شو آورد تا بتونه قدرت های ا.ت رو بهش بگه اون اول قدرت سنگ ماه رو خنثی کرد و گفت
جیمین
ا.ت قدرت های تو شامل چند چیز میشه
یک شنوایی و دید خیلی خوب
دو هنر های رزمی و مبارزه
سه درمان هر چیزی اما خب برای این یه محدوده ای هست که تو خودتم نباید زخمی باشی حتی یه زخم کوچیک
وگرنه آسیب بدی میبینی
چهار کنترل تمام عناصر آب خاک باد آتش همه رو میتونی کنترل کنی
پنج هر خیوونی رو میتونی رام کنی بکشی و دوباره به زندگی برگردونی
ا.ت، برا آدما چی
جیمین ، نه اونا رو نمی تونی
خب من کمکت میکنم همشون کنترل کنی زیادم طول نمی کشه و زود یاد میگیری پس از فردا شروع میکنیم
فلش بک به فردا
دایی من مردم چقد سخته
جیمین ، وا تو که خیلی خوب یاد گرفتی الان چهار ساعت که به دو عنصر باد خاک دسترسی داری
یک ماه بعد
ا.ت ویو ، قدرت هام مثل همیشه زیادبود و منم برای کنترلشون تمرینات زیادی میکردم و خب همچی خوبه و من کنترل همه قدرت هامو به دست آورده همین جوری تو فکر بود که داد جیمین در اومد
جیمین ، ا.ت باید بریم فرار کن
جیمینو گرفتن
ا.ت ، استاد استاد(اربده),
و بعد با قدرتش جیمینو آزاد میکنه اما جیمین گفت که بره چون خطر ناکع
جیمین ، من چیزیم نمی شه فرار کن و نزار پیدات کنن باشه
ا.ت ،اما دایی
جیمین ،برو دیگه (داد)
و ا.ت میره.....
عشق یا مرگ
زندگیشو از دست داد و الان بچه اون باید رهشو پیدا کنه و سرنوشتشو بیسازه
ا.ت ، نه نه امکان ندارد بنی من الان یه
یه الهی هستم
جیمین ، اره تو به جاودانی
ا.ت ، و شما هم
جیمین ، اره منم هستم
ا.ت ، و من با همه هم نوع هام فرق دارم قدرت من بیشتره و ی بابابزرگ دیوونه هم دارم که دنبالمه
جیمین ،خب دوتا پدر من هم فهمیده یه نوه داره
ا.ت ،و اونا با من چیکار میکنن
جیمین ، هر دو میخوان تورو بکشن
ا.ت تو باید الان از خودت محافظت کنی من یادت میدم چجوری از قدرت استفاده کنی و یاد بگیری کنترلش کنی و لی باید بریم به جایی که ازش اومدیم تا قدرتت ازیتت نکنه
ا.ت ، دایی قدرت من منو اذیت میکنه چون ازش استفاده نکردم من میتونم تو دنیای فانی از قدرتم استفاده کنم
جیمین ، وای داره عجیب تر میشه اما خب عادت کن من برای کمک به تو باید قدرت داشته باشم پس الان میریم به دنیای خودمون تا اونجا ساعت ها راه هست که خوب میریم اول به دوتا کوه میرسیم کوهی که اولیش سرسبز و زیباست و دومی کوه آتشفشان هست
ا.ت ، فهمیدم کی راه میوفتیم
جیمین ، شب
ویو شب
از زبان ادمین گلتون
اونا رفتن و به اون کوه ها رسیدن و جیمین یه سری کارارو کرد و یه دروازه وار شد و رفتن اونجا اونا بین مرز دو قلمرو بودن اونجا ساکن شدن و جیمین کتاب قدیمی شو آورد تا بتونه قدرت های ا.ت رو بهش بگه اون اول قدرت سنگ ماه رو خنثی کرد و گفت
جیمین
ا.ت قدرت های تو شامل چند چیز میشه
یک شنوایی و دید خیلی خوب
دو هنر های رزمی و مبارزه
سه درمان هر چیزی اما خب برای این یه محدوده ای هست که تو خودتم نباید زخمی باشی حتی یه زخم کوچیک
وگرنه آسیب بدی میبینی
چهار کنترل تمام عناصر آب خاک باد آتش همه رو میتونی کنترل کنی
پنج هر خیوونی رو میتونی رام کنی بکشی و دوباره به زندگی برگردونی
ا.ت، برا آدما چی
جیمین ، نه اونا رو نمی تونی
خب من کمکت میکنم همشون کنترل کنی زیادم طول نمی کشه و زود یاد میگیری پس از فردا شروع میکنیم
فلش بک به فردا
دایی من مردم چقد سخته
جیمین ، وا تو که خیلی خوب یاد گرفتی الان چهار ساعت که به دو عنصر باد خاک دسترسی داری
یک ماه بعد
ا.ت ویو ، قدرت هام مثل همیشه زیادبود و منم برای کنترلشون تمرینات زیادی میکردم و خب همچی خوبه و من کنترل همه قدرت هامو به دست آورده همین جوری تو فکر بود که داد جیمین در اومد
جیمین ، ا.ت باید بریم فرار کن
جیمینو گرفتن
ا.ت ، استاد استاد(اربده),
و بعد با قدرتش جیمینو آزاد میکنه اما جیمین گفت که بره چون خطر ناکع
جیمین ، من چیزیم نمی شه فرار کن و نزار پیدات کنن باشه
ا.ت ،اما دایی
جیمین ،برو دیگه (داد)
و ا.ت میره.....
- ۱۱.۶k
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط