{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باید بهار اینجوری بگذره

باید بهار اینجوری بگذره:
یه خونه باشه با یه ایوون بزرگ؛
لبه ایوون پر از گلدون هایی باشه که مادربزرگ عاشقشونه و صبح به صبح قبل بیدار شدن اهل خونه، قربون صدقشون میره و بهشون آب میده...
یه حیاط پر از درخت باشه و یه حوض آبی تازه رنگ شده وسط حیاط که شبها، عکس ماه بیفته داخلش! یه تخت کنار ایوون زیر پنجره باشه و یه لحاف سنگین... از همون لحاف هایی که وقتی میندازی روت نمیشه نفس کشید! از همونایی که بوی نم و عطر خاص جا رتختخوابی رو میده...
بعد یه روز بالا و پایین کردن حیاط و نشستن کنار حوض و بازی کردن با ماهی ها، شب بخوابی تو همون ایوون و زیر اون لحاف سنگین دست دوز مادربزرگ. بین گرم و سرد شدن و تاب خوردن زیر لحاف خوابت ببره. صبح با بوی نم بارون بلند شی؛ وقتی چشماتو باز میکنی انقد ذوق کنی که دلت بخواد بخوابی و دوباره صبح بشه...

محسن_صفری
‌.
دیدگاه ها (۴)

جمعه‌ی ساکت جمعه‌ی م...

ای شب از رویای تو رنگین شدهسینه از عطر توام سنگین شدهای بروی...

و از آن روزی که مرا دوست داریجهان بزرگ‌تر شدو آسمان گسترده‌ت...

تو را منعاشقانه دوست دارمدو چشمی شاعرانه دوست دارمتو را منبا...

آب حوض خیلی زلال و تمیز بود صورتم و شکم و پاهام داخل آب بود ...

P20🧸{طابع قوانین ویسگون}&آخه کجا-اینجا (توی حیاط مخفی یه تاب...

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط