مدام شکایت دارم؛
مدام شکایت دارم؛
از حرفها،
که زاده نشده،می میرند.............
من گریه هایم را نقاشی می کنم،
بر دیوار همسایه...........
و لبهایم را در آنسوی در جا می گذارم.........
همیشه...!
چطور از اتاق تو سر در آوردم.....؟!
اتاق تو همیشه بوی غیبت می دهد............
شاید هم فراموشی............
درست نمی دانم؛
درست نمی دانم،
این منم که در آغوش آینه مرده ام...............
یا تویی که در پس نبودنت،
در نگاه اشیا حلول می کنی.....؟
من تولد یافته زمینم,
یا نطفه ای جهش یافته از فاجعه "فوکوشیما"؟!
از حرفها،
که زاده نشده،می میرند.............
من گریه هایم را نقاشی می کنم،
بر دیوار همسایه...........
و لبهایم را در آنسوی در جا می گذارم.........
همیشه...!
چطور از اتاق تو سر در آوردم.....؟!
اتاق تو همیشه بوی غیبت می دهد............
شاید هم فراموشی............
درست نمی دانم؛
درست نمی دانم،
این منم که در آغوش آینه مرده ام...............
یا تویی که در پس نبودنت،
در نگاه اشیا حلول می کنی.....؟
من تولد یافته زمینم,
یا نطفه ای جهش یافته از فاجعه "فوکوشیما"؟!
- ۷۶۳
- ۰۵ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط