{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سهراب گفتی: چشمها را بايد شست....

سهراب گفتی: چشمها را بايد شست....

شستم....

گفتی: جور ديگر بايد ديد....

ديدم....

گفتی: زير باران بايد رفت....

رفتم ولی....

او نه چشمهاي خيس و شسته ام را....

نه نگاه ديگرم را....

هيچ كدام را نديد....!!!

فقط در زير باران با طعنه ای خنديد و گفت: "ديوانه باران نديده است....!!
دیدگاه ها (۶)

-ساعت چنده؟ راه می رفت؛ سیگار می کشید؛ و کف دست بر پیش...

مدام شکایت دارم؛ از حرفها، که زاده نشده،می میرند...........

روزهای بدی در زندگی آدم می رسد, که هیچ کسی حتی نمی پرسد: "...

می دویم.... دلتنگی ها و فاصله ها می دوند دنبالمان.... تو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط