پارت
پارت ۸۵۱
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد....
_بریم ارمی ... چیزی نیست...
_/هوم...
راه افتادیم دوباره صدا اومد...
_بدویم...با شمارش من ...۱ .۲.۳
شروع کردیم دویدن...رسیدیم به یه جاده قدیمی ...
_/حالا چیکار کنیم...
_نمیدونم شاید اون اقاهه بتونه کمکون کنه...!
_/ولی اینجا کسی نیست ملی...
_چرت نگو اونجا وایستاده ...زیر تابلو...
_/ملی باور کن کسی نیست...
_باشه...
_/خوبی ملی؟
_هوم اره...
ولی اون مرده بازم اونجا وایستاده بود به ما نگاه میکرد...
یه ماشینی نزدیکمون میشد...نگرش داشتیم...باید تلفنی چیزی داشته باشه...پنجره سمت شاگردش پایین بود...سعی کردم باهاش تا جایی که بلد بودم عربی حرف بزنم...
_سلام...
_/سلام دخترم...
_میشه مارو تا شهر برسونین ...
یکم مکث کرد انگار داشت فکر میکرد...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد....
_بریم ارمی ... چیزی نیست...
_/هوم...
راه افتادیم دوباره صدا اومد...
_بدویم...با شمارش من ...۱ .۲.۳
شروع کردیم دویدن...رسیدیم به یه جاده قدیمی ...
_/حالا چیکار کنیم...
_نمیدونم شاید اون اقاهه بتونه کمکون کنه...!
_/ولی اینجا کسی نیست ملی...
_چرت نگو اونجا وایستاده ...زیر تابلو...
_/ملی باور کن کسی نیست...
_باشه...
_/خوبی ملی؟
_هوم اره...
ولی اون مرده بازم اونجا وایستاده بود به ما نگاه میکرد...
یه ماشینی نزدیکمون میشد...نگرش داشتیم...باید تلفنی چیزی داشته باشه...پنجره سمت شاگردش پایین بود...سعی کردم باهاش تا جایی که بلد بودم عربی حرف بزنم...
_سلام...
_/سلام دخترم...
_میشه مارو تا شهر برسونین ...
یکم مکث کرد انگار داشت فکر میکرد...
- ۳.۳k
- ۰۶ آبان ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط