پارت
پارت ۱ .・゜゜・
*من... وارد یه جهنم شدم..... *
*پدر من دوک کلود ونزگری .. کسی که قدرت خیلی زیادی در امپراطوری داشت ..
هفت سال پیش به خاطر یه حادثه تعین شد.. خانواده ی دوک به هم ریخت *
*همسر دوک به خاطر من مرد... شایعه شده بود که دوک هم مرده بود ولی زنده است *
*.. بقیه اعضای خانواده هم از هم پاشید
من وقتی که به دنیا اومدم دادنم دست یه خانواده که فقط بهم ظلم میشد آخرش هم منو گذاشتن جایی که از بچه ها زو استفاده میکنن*
؟؟؟ : بیا بیرون دختر وقته توعه
* منو بردن بیرون ........
همینطوری بهم کار میدادن تا اینکه یه مرد شنل پوش اومد تو *
مرد شنل پوش : این دخترو من با خودم میبرم
؟؟؟ : اگه بخوای ببری باید پول بدی
مرد شنل پوش : خو پس چهار میلیون نه پنج میلیون کافیه
* ... منو اورد یه قصر اینجا عمارت پدرمه
مرد شنل پوش برگشت رو بهم نگاه کرد بعد خم شد *
مرد شنل پوش : به نظر میاد دستات از شدت کار آسیب دیدن، تکون نخور
* دستمو گرفت از از دستاش یه نور اومد به دستم که نگاه کردم دیدم دیگه زخمی نیست ...
ولی از قیافه اون مرد شنل پوش زبونم بند اومد
اون پدرم بود ... اون دوک کلود ونزگری پدر من بود .... *
..............
یه توضیح بدم که رزت فعلا اسمی نداره
ولی بعد دوک براش اسم میذاره که اسمش هم میشه رزت داستان رو بخونید تا بفهمید چجوری اسمش انتخاب شده
و اینکه رزت سه تا برادر هم داره
*من... وارد یه جهنم شدم..... *
*پدر من دوک کلود ونزگری .. کسی که قدرت خیلی زیادی در امپراطوری داشت ..
هفت سال پیش به خاطر یه حادثه تعین شد.. خانواده ی دوک به هم ریخت *
*همسر دوک به خاطر من مرد... شایعه شده بود که دوک هم مرده بود ولی زنده است *
*.. بقیه اعضای خانواده هم از هم پاشید
من وقتی که به دنیا اومدم دادنم دست یه خانواده که فقط بهم ظلم میشد آخرش هم منو گذاشتن جایی که از بچه ها زو استفاده میکنن*
؟؟؟ : بیا بیرون دختر وقته توعه
* منو بردن بیرون ........
همینطوری بهم کار میدادن تا اینکه یه مرد شنل پوش اومد تو *
مرد شنل پوش : این دخترو من با خودم میبرم
؟؟؟ : اگه بخوای ببری باید پول بدی
مرد شنل پوش : خو پس چهار میلیون نه پنج میلیون کافیه
* ... منو اورد یه قصر اینجا عمارت پدرمه
مرد شنل پوش برگشت رو بهم نگاه کرد بعد خم شد *
مرد شنل پوش : به نظر میاد دستات از شدت کار آسیب دیدن، تکون نخور
* دستمو گرفت از از دستاش یه نور اومد به دستم که نگاه کردم دیدم دیگه زخمی نیست ...
ولی از قیافه اون مرد شنل پوش زبونم بند اومد
اون پدرم بود ... اون دوک کلود ونزگری پدر من بود .... *
..............
یه توضیح بدم که رزت فعلا اسمی نداره
ولی بعد دوک براش اسم میذاره که اسمش هم میشه رزت داستان رو بخونید تا بفهمید چجوری اسمش انتخاب شده
و اینکه رزت سه تا برادر هم داره
- ۶۷
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط