{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۴۵


کلود : رزتتتتت!

رزت : ااااا

* وقتی که خوردم زمین حس مردم پام بی حس شده سرم درد میکنه *

رزت : آخخخخخ

کلود : خوبی؟

رزت : پام بی حس شده

کالیکس : نخودچی خوبی؟

*دستمو گذاشتم رو سرم وقتی دستمو برداشتم به دستم نگاه کردم *

رزت: خ... خون

کامیلان : هی رزتتت!

* نتونستم درد سرمو تحمل کنم *

از دید کلود **

* یهو چشماش بسته شد *

کلود : کامیلان! کالیکس! ابیل!

* رزت و برداشتم *

کلود : برید برام دکتر بیارید


*وقتی بوردمش داخل دکتر ها درمانش کردن ولی به هوش نیومد *

*یهو یه بچه با چشمای قرمز و سیاه اومد داخل خیلی عجیب بود*

کیان : من میتونم درمانش کنم

* رفتم کنار و از اتاق رفتم بیرون *

از دید کیان **

کیان : هی رزت بیدار شو

* به سختی چشماشو باز کرد *

رزت : آخخخ

کیان : خوبی؟

رزت : چیشده.....؟

کیان: یادت نمیاد؟

رزت : ها؟

کیان : از درخت افتادی ولی

رزت : آها

* یهو باباش و برادراش اومدن تو *

کلود : بیدار شدی

کامیلان : خوبی؟

رزت : آره ولی پام درد میکنه

کیان : به خاطر اینکه محکم افتادی پات شکسته

رزت : چی؟

کلود : خوب میشی

از دید رزت **

* سرمو نوازش کرد *

کلود : هی بچه

کیان : بله؟

کلود : تو جادو داری؟

کیان : اوهوم

کلود : اسمت چیه؟

کیان : کیان

کلود : دیگه میتونی بری

* وقتی از اتاق رفت بیرون دنبالش رفتم *

رزت : بابا !

کلود : چیشده ؟

رزت : میشه کیان اینجا زندگی کنه به عنوان دوست؟

کلود : ها؟ اممم

رزت : من تنهام دوستی ندارم

کلود : امممم باش_

رزت : ممنوننننن!

* دویدم رفتم تو اتاقم *

رزت : هی کیان!

کیان : هوم؟

رزت : اینجا زندگی میکنی؟

کیان : خودم شنیدم

رزت : خو جوابت چیه دیگه لازم نیست تبدیل به روباه بشی

کیان : از این لحاظ؟

رزت : هم دیگه لازم نیست همه ش بیای و بری

کیان : .... باش_

رزت : واقعا؟؟؟

کیان : آره
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴۶کیان : ولی یه چیزی من فقط در طول ۲۴ ساعته اینجام رزت ...

پارت ۴۵ رزت : درخت سیب؟ کیان: برو بالا تاحالا از این رفتی با...

پارت ۴۴کیان : شمشیرت؟ رزت : دیشب یه چیزی درمورد شمشیرم گفتی ...

پارت ۲۷ پرش زمانی **رزت : صبح بخیر کالیکس : صبح بخیر کامیلان...

پارت ۳۹ * همینطوری داشتم با کالیکس و کامیلان و ابیل تو بازار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط