{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PARTlast

PART.6.last

صبح روز بعد جمع تصمیم گرفت قایق‌های کوچک برود.

دیار اصرار داشت خودش پارو بزند.

جونگ‌کوک گفت:

«نه. اجازه بده من جلو بشینم.»

«فکر کردی نمی‌تونم؟»
«می‌تونی. ولی امروز نمی‌ذارم زیاد خسته شی.»

این جمله…

به طرز عجیبی دیار را آرام کرد.اون به فکرش بود

در قایق، آرام پارو می‌زد.

جنگل روی آب انعکاس داشت.

دیار زیر لب گفت:

«جونگ‌کوک… تو همیشه این‌قدر مراقبی؟»
«نه.»

مکث.

«فقط وقتی… کسی برام مهم باشه.»

پارو دست دیار از حرکت ایستاد.

جونگ‌کوک زیر لب اضافه کرد:

«خیلی مهم.»

دیار خواست چیزی بگه که جونگ کوک ادامه داد...

_«دیار....من همیشه از اعتراف کردن ترسیدم.
چون… فکر می‌کردم اگر حرف بزنم، تو ازم دورتر می‌شی.»_

«ولی... چرا من؟»

جونگ‌کوک برای اولین بار، بدون لکنت، بدون فرار، نگاهش کرد:

«چون وقتی تو خندیدی… حس کردم برای اولین بار بعد از مدت‌ها… چیزی توی زندگی‌م روشن شد.»

دیار خشکش زد.

هیچ‌کس تا حالا درباره‌ی خنده‌اش چنین جمله‌ای نگفته بود.

جونگ‌کوک آرام‌تر گفت:

_«فکر می‌کردم سرد بودن ازم محافظت می‌کنه.

ولی… هر بار تو رو دیدم، این حصار ترک برداشت.»_

دیار زمزمه کرد:

«و… الان چی می‌خوای؟»
جونگ‌کوک نزدیک نشد.

فقط سرش را کمی پایین آورد و گفت:

_«می‌خوام بدونی که… اگر یک قدم سمت من بیای،

من…

صدهزار قدم سمته تو میام.»_

دیار نفسش را تند فرو داد و دستانش را در جیب هودی‌اش فشرد.

«من هنوز نمی‌تونم… جواب همه‌ی احساس‌هاتو بدم.
ولی…

خب...برای اولین بار بعد از مرگ بابا… کنار تو، حس کردم…

یه ذره از اون دختر قوی و شادم برگشته.»_

جونگ‌کوک چشم‌هایش روشن شد.

نه از خوشحالی، از آرامش.

«و اگر… هنوزم بخوای…
می‌تونیم آهسته جلو بریم.»

جونگ‌کوک یک قدم جلو آمد.

نه زیاد—فقط اندازه‌ی یک انتخاب.

_«دیار…

من به همین آهستگی راضی‌ام.

چون مهم اینه…

تو کنارمی.»_

دیار لبخند زد؛ واقعی، کوچک، و شبیه نسخه‌ای از خودش که سال‌ها گم شده بود.

مه بین‌شان بالا رفت.

و برای اولین بار… فاصله‌شان کم شد..و بوسه ای به آرامش موج های دریا را شروع کردند.


the end:)🫀
دیدگاه ها (۲)

مرز ترس #درخواستیPART.1باران شلاق می‌زد به پنجره‌های عمارت. ...

Part.۵بعدازظهر، همه قرار شد بروند کوه نوردی.اما در نیمه‌ی مس...

Part 4صبح روز بعد، دیار زودتر از همه بیدار شد.بیرون کلبه، مه...

قهوه تلخ پارت پنجملیها از جاش تکون نم...

پارت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط