آن شب که تو را دیدم ، بیگانه شدم با خواب
آن شب که تو را دیدم ، بیگانه شدم با خواب
از فکر وصال تو ، پروانه شدم در باد
از پاکی چشمانت ، ویرانه شدم چون خاک
از زلف سیاه تو ، آغشته شدم از شب
از چهرة چون ماهت ، سرگشته و حیرانم
از نور دو چشمانت ، روشن شده است راهم
یک شب به جواره تو ، رؤیا شده است برمن
سر مشق زبان تو ، ذکره همه شبهایم
تردیده دلم در تو ، تنبیه دلم یک عمر
از نهی وصال تو ، چون بید هراسانم
در بحر هجای تو ، یلدا شده شبهایم
از فکر وصال تو ، پروانه شدم در باد
از پاکی چشمانت ، ویرانه شدم چون خاک
از زلف سیاه تو ، آغشته شدم از شب
از چهرة چون ماهت ، سرگشته و حیرانم
از نور دو چشمانت ، روشن شده است راهم
یک شب به جواره تو ، رؤیا شده است برمن
سر مشق زبان تو ، ذکره همه شبهایم
تردیده دلم در تو ، تنبیه دلم یک عمر
از نهی وصال تو ، چون بید هراسانم
در بحر هجای تو ، یلدا شده شبهایم
- ۱۸۵
- ۲۵ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط